X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

و پیامی در راه

روزی خواهم آمد، وپیامی خواهم آورد.

در رگها نور خواهم ریخت.

و صدا در خواهم داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد.

زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت، جار خواهم زد: آی شبنم، شبنم، شبنم.

رهگذاری خواهد گفت: راستی را، شب تاریکی است، کهکشانی خواهم دادش.

روی پل دخترکی بی پاست، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.

هر جه دشنام، از لبها خواهم بر چید.

هر چه دیوار از جا خواهم برکند.

رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند!

ابر را، پاره خواهم کرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل ها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد. و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمهء زنجره ها.

باد بادکها، به هوا خواهم برد.

گلدانها آب خواهم داد. خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان، علف سبز نوازش خواهم ریخت.

مادیانی تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد.

خر فرتوتی در راه، من مگسهایش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت.

پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند.

هر کلاغی را، کاجی خواهم داد.

آشتی خواهم داد.

آشنا خواهم کرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت. 

 سهراب سپهری

[ دوشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1383 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674