X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

  بنویس از عشق عزیزم

من و فرشته رویاهام


ای تو نویسنده روزگار ، ای تو عشق موندگار ، ای عزیز دلبرم ، ای نفس جان من

ای تو امید زندگی ، ای هستی دنیوی ، ای مهتاب عشق من ، ای باران خون من

تو که عاشقی ، تو که دلداده ای ، تو که قلبت را به من سپرده ای چرا باید از تنهایی
 
بنویسی
تنهایی راه دیگری است ، تنهایی ساز دیگری است ، تو که عاشقی از عشق

بنویس عزیزم
از عشق بنویس تا عاشقان با خواندن متنهایت درس عبرت بگیرند و با

خواندن متنها خون
حسادت نسبت به تو در رگهایشان جاری شود خودت را نشان
 
بده ای عشق من ، با نوشتن کلام مقدس عشق بر روی کاغذ سفید زندگی
بنویس از عشق
 
تا شاعران با خواندن شعرهایت شرمنده شوند ، درمانده شوند ، بازنشسته
شوند

تو که معنی عشق پاکی ، تو که مظهر تمام زیبایی هایی ، از خودت بنویس ، از آن

چهره
زیبایت بنویس ، بنویس تا آن شعرت واقعی ترین شعر قصه ها شود

عزیزم تنهایی را کنار بگذار ! تا من را داری تنهایی را در کنج دلت آزاد کن

نگذار تنهایی در گوشه قلبت اسیر بماندتو که تمام زیبایی های عاشقی در کنج دلت
 
خلاصه می شود ، و تمام این زیبایی ها در خانه دل
تو دیده می شوند ، چرا باید این
 
همه زیبایی ها را در خانه دلت اسیر کنی و آنها را ابراز
نکنیعزیزم قلبت را
 
رو کن ، احساست را نمایان کن . بگذار همه ببینند که تو چقدر محشری
بنویس از

عشق تا من نیز به تو افتخار کنم ، و به قلبم حسودی کند که چنین عشقی نصیبش

شده است عزیزم هر آنچه می توانی بنویس از کلام مقدس عشقای یار مهربان من ،
 
ای عشق بی پایان من ، ای شادی این دل من ، ای ساحل دریای من ،
ای عاشق
 
دلچاک من ، ای مهتاب این شبهای من ، ای خورشید روشن بخش من ، ای نور دل

دیده من ، ای سخن هر عشق من ، ای درد بی در مان من بنویس هر چه در دلت
 
می جوشد ،
آن چشمه جوشان دلت را که از عشق می جوشد در تپه عاشقی رها کن ،
 
تا آن آبهایی که از
عشق و محبت در تپه دلت می جوشد در این جان خسته سرازیر
 
شود و تبدیل به دریایی پر از
کلام عشق و عاشقی شودای لیلی من ، بنویس از من

مجنون خسته ، بنویس از این مجنون دلشکسته ، بنویس از من
عاشق ، نه از تنهایی
 
سارق
زمانه تنهایی گذشت ، تنهایی رفت و دل در آنجا خانه کرد ، این دل عاشق و
 
دلسوخته من در
آنجا خانه کرد ! از دل من و از دل خودت ، و از خاطرات شیرین
 
گذشته مان بنویس تا دلم کمی
آرام بگیرد بر این عشق پاکمان قسم ، بر این لحظه های

مقدس عاشقی مان قسم که وقتی شعرهای تنهایی
تو را میخوانم اشک از چشمانم

سرازیر می شود و شمع امید در دلم خاموش می شود ، میدانم
تو که دوست نداری
 
اشکهای مرا ببینی پس بنویس از عشق تا دلم آرام آرام و امیدوارتر شود!

منتظرم بنویس از همان کلام رویایی



[ چهارشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1384 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765709