X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

من مثل آب بودم

روی دستهای تو می چکیدم .. چک .. چک .. چک ...

اما تو خورشید بودی .

من در وجود تو تبخیر می شدم

و به آسمان می آمدم

تو اما همیشه روی زمین راه می رفتی  .

...

تو دور بودی  .

همیشه دور بودی .

آنقدر که هیچ گاه دستم به تو نمی رسید .

من گیر کرده بودم ؛

بین این همه آدم !

و تو حضو داشتی بین این همه آدم‌ !

همه چیز از آن تو بود ،

حتی همه ی هستی من ...

*** ای همه هستی ز تو پیدا شده ***

...

و همه ی تمام شدن ها مال من بود ،

تو هر روزآغاز می شدی

و من هر روز به پایان می رسیدم .

...

تو روشن بودی

مثل چشمهای مادربزرگم ،

وقتی هنوز خیلی کور نشده بود .

و زلال بودی ،

از جنس اشک هایی که به من دادی

و من تیره بودم

تیره تر از شب ؛

و از من تا تو هزار خاکستری موج می زد  .

...

تو آرزوی من بودی .

و من برای رسیدنت

هر راهی را رفتم و رفتم  .

...

تو در وجود من بودی

تو تمام هستی من بودی .

در وجود من هر روز ریشه می زدی .

من اما دنبال تو بودم ،

همه جا .

تو اما همین جا بودی ؛

همین جا .

در روح من !

برای پیدا کردنت همه راه را رفتم .

اما تو خود از اول آمده بودی .

آمده بودی که نگاه دارمت .

و نگاهت داشتم

و روی ماهت را

مثل کودکانی که به آغوش مادرانشان باز می گردند

بوسیدم ... .

[ دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1384 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674