X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

آدمکها نگاهش میکردند ..

دخترک بی خیال از اینکه چشمهای تنگی در کمین نشسته اند
 
عصرها برای دلتنگیهایش شعر میسرود ..

با باد حرف میزد ، با ستاره میخوابید ،  و با صبح زندگی ..

روزها چوب خط میزد ، شبها با دستانش پرده ی اشک را بی آنکه

کسی بفهمد پاک میکرد ..

طفلکی دنیایش خلاصه ای از یک شعر بود .. 

( و ، عشق صدای فاصله هاست .. )

خواستند بد کاره اش بپندارند .. خواستند خائن  خطابش کنند ..

 گوشش پر بود ،  اما دلش تنگ ..
 
زیر لب میگفت :(( آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم .!))

خیالش این بود : ماندنم در نماندن است ..

برایش نوشت :

سنگ لعل میشود در مقام صبر .. آری شود  ، اما  به خون جگر شود .

 

[ چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1384 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767763