X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

دیشب بعد از مدتها توی خوابم دوباره اون غریبه ی آشنا رو دیدم...

اما صبح که بلند شدم نه حالم بد بود٬نه نا امید بودم و نه غصه دار....

انگار یه آرزوی برباد رفته از زیر خاکسترهای فراموشی سربلند کرده بود

 تا بهم بگه باید از گذشتت عبرت بگیری

 وگرنه تجربه هات به چه دردت می خورن؟!!!

رویای دیشبم عجیب دگرگونم کرده.باز هم اون غریبه بود...

مدتهاست که دیگه ندیدمش....

غریبه ا ی  که کودکی من رو به روزهای تلخ آگاهی پیوند زد.

احتمالا دیگه الان فهمیدین منظورم کیه!

توی رویای مبهمم برگشته بود.

و بازگشتش بیشتر از هر چیز برام برجسته و واضح بود.

می خندید و از این بازگشت خوشحال...

احساس مرده و فراموش شده ام دوباره بیدار شده بود و ذهنم پر از چراها...

همه جا نورانی بود و همه شاد بودن.
 دیدن این رویا حدود یک سال پیش می تونست تا یک هفته حسابی سرپام نگه داره.

نمی دونم تا چه حد حرفام واضحه

٬اولین احساس آدم هیچ وقت فراموش نمی شه.

مخصوصا اگه یک طرفه بوده باشه و تو هم پایان خوش آرزوهات
 
رو برای همیشه از یاد برده باشی.





اما امروز دیگه این ها رو نمی گم که غصه بخورم

٬آه حسرت بکشم و نا امیدانه به آینده ی مبهمم نگاه کنم

٬فقط خواستم بنویسم که یادم باشه این حس زندگیم رو زیرو رو کرد.

بزرگترین درسها رو بهم داد.

هنوزم که هنوزه سرم رو مثل کبک کردم زیر برف که قدرت و تلخی بعضی از این

درس ها رو حس نکنم.من کودکی٬

شوق و آرزوهام رو به احساسم فروختم.

خنده هام٬شادی های از ته دل و بی دلیلم

٬امیدهام و تنها مفهومی که انتظار برام داشت رو فروختم تا یاد بگیرم باید قوی باشم

و مبارزه کنم.نه با تقدیر بلکه با احساسات سرکشم...

اون خواب هم یه تلنگر بود واسه ی این که به خودم بیام
 
و غیرعا دی  بودن تمام لحظه های تلخ حالم رو درک کنم.

حالا کم کم دارم پی می برم که خدا از پس تمام این خاطرات

و تجربه های تلخ داره وادارم می کنه که حقیقت  رو ببینم.....

گم کرده ای رو که می دونم همه ی   زندگیم تحت الشعاع پیدا کردنشه.

منظورم هم هیچ آدمی نیست بلکه احساسیه که باعث رهایی و سبکی
 
فراموش شده ی مدت های  قبلمه .....


[ چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1384 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767734