X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

روزهای من بی تو آغاز می شوند...

 و پایانی برای شبهای تارم نیست
این را می دانی
می دانم...
من راهها را به تو نمایاندم
راههای به هم رسیدن را
اما تو بی توجه از کنار همه آنها گذشتی
در این روزهای پائیزی
من به دنبال فراق نبودم
اما مگر می شود ...

در پائیز
جز این انتظار داشتن بس بیهوده و عبث است ...
 وقتی که تنهایی را تجربه می کنی این تنهایی برایت می ماند
هر لحظه از خدا می خواهی که به اینهمه تنهائیها پایان بخشد
به هر دری میزنی تا تنهائیت را فراموش کنی
یا از تنهایی دربیایی
اما وقتی می بینی راهی نیست تنهاتر می شوی
آنوقت است که به خودت می رسی
به دلیل تنها ماندنت می اندیشی
چون حالا دیگر کسی را نداری
فقط خودت هستی و خدایت
گاهی به این می اندیشی که شاید نکند خدا را هم نداشته باشی
آخر مگر می شود خدا بندگانش را تنها بگذارد
حتی من نافرمانش را...
گاهی ...وقتی ...لحظه ای ...تنهائی ام را از یاد می برم
و آن وقتی است که به تو می اندیشم
ولی چه اندیشه عبثی
چون ترا هم ندارم...

[ یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1384 ] [ 01:08 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (7) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620