X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

 
از اصطکاک طولانی زندگیم خسته ام ... احساس می کنم دستی در باد رهاست ... چشمی به در روبرو منتظر است ...نمی دانم این در کجاست و نمیبینم این دست را .. ... جستجو می کنم اما نمی یابم این پله پرواز را
شعله آرزو درون من فسرد ه است و من زورقی به گل نشسته ام .. آتشکده ای خاموش شعله ای همیشه در باد وحشی رها ....آزرده از دست خشن باد .. من صدا می زنم و صدای من در باد گم می شود ... زنگوله ای به در آویخته در باد ... همواره می کوبد : من سایه گذران عمر بیحاصل توام .. ای دریغ از تو اگر کام نگیری از بهار! کاشکی زودتر زورق خود را به ساحل افکنده بودم .. کاشکی ... ! روزهای زیادی گذشته است و نهنگها کنار قایق من خودکشی کرده اند ....نمی دانم کدام روز هفته بود که قاصدکی در نسیم در دستان خشک من لغزید .. به او گفتم قاصدک دلت تردتر از برگ گل بنفشه هم که باشد امیدوار باش ... و قاصدک دست مرا سفت در آغوش گرفت !
[ شنبه 24 دی‌ماه سال 1384 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765707