X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
در سراشیبی و پیچ و خم سرنوشت نمی دانم
 
نمی دانم به کجا رهسپارم و به کدام امید گام بر میدارم
 
همینقدر می دانم که طاقت رفتنی نمانده وماندن صعب و محال است
 
چه باید بکنم  گردن از بار گذشته شکسته
 
و پشت از سنگینی آن خمیده محنت ایام خردم کرده
 
 
 که حتی یادآوری آن در خاطرم بر بار اندوه می افزاید
 
پای در گل فرو مانده ورفتن محال
 
نه زمین سخت که بر آن بایستم نه خاک سرد که نفس قطع کنم
 
زنده و زنده بگور در گور زندگی حیران و اسیر
 
من در این سیاه بازار وحشتناک و این زمان جلاد
 
نه امیدی دارم نه دلبستگی0
 
آنقدر به دل کندن نزدیکم که یک نفس فاصله است
 
 وآنقدر از دنیا دور که نفرت دارم از نامش
 
به چه چیز ماندن دل ببندم اینکه روزی زندگی رنگ دیگر بگیرد
 
دریغ از آن همه آرزو که به هرز رفت
 
سنگ صبورم به من تو بگو 
 
 چه زمان عذاب وجدان آنها را بیدار خواهد کرد
 
و چه زمان لب هایشان به افشای حقایق گشوده خواهد شد؟
 
هر گاه بر میگردم وبه گذشته می نگرم
 
افسوس جانگدازی بر لب می نشانم
 
و هر وقت به راه آینده می نگرم آه بلندم از دل بر می خیزد
 
آه بلندم از دل بر می خیزد
 
                  بر می خیزد
 
                        بر می خیزد
[ یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767070