X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

بر لبه روز کج که می روم به تو می اندیشم ،

 شعر را می گشایی مرا میبینی ،

افشان ، پریشان که به صخره ها و کنار تن میکوبم .

 آنگاه صاف می شوم صاف که می شوم به تو می اندیشم .

پرنده از درونم رد می شود ،

 اثر انگشت توام بر این غروب نرم ، نرم که می شوم به تو می اندیشم .

دریا در کف دستانم آرام می گیرد ،

 کلمه ها می خوابند ،

 آواز پرنده نمیگذارد بمیرم ،

 کنار شب می نشینم تا شراب قرمزم کند ،

 قرمذ که می شوم به تو می اندیشم .

دکمه ها را باز می کنم سپیده را بیرون می آورم

بر دسته صندلی می اندازم ،

چکه نیلوفر در حواس هوا ، چکه پرنده در تنم ،

 آواز پرنده نمی گذارد سپید شوم ،

 قرمز که می شوم به تو می اندیشم .

آن سوی پایان دو واژه که از هوا کم شوند

 و در شعر ما چکه شوند ،

 هر کس هر جا هر وقت این شعر را بگشاید به تو می اندیشد

و به سپیدی جا مانده در دسته صندلی و به آنکه به تو می اندیشید

 حتی وقتی که نمی اندیشید.

[ شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1384 ] [ 02:54 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620