X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

تو ... یه نفری که پاورچین پاورچین اومدی

و در حالی که یه گوشه از چهار خونه ی زندگیم رو انتخاب کرده بودی ،

 به اون سمت رفتی ... آروم و بی سر و صدا !

 تا من متوجه ورودت نشم !

اما من همه چیو فهمیدم !

من از اولین لحظات حضورت ،

 صدای قلبم رو شنیدم که با وجود حجب و حیایی که داشت ،

 اسم تورو می تپید نه خون منو !

من ... از همون لحظات اول فهمیدم که دیگه قلبم مال صاحب قبلیش نیست

 و حالا صاحب اصلیش تویی

 و اون بیچاره ناخواسته اسیر این قفسه ی تنگاتنگ و استخونی ، تو بدن من شده !

 من دیگه براش وجود نداشتم ...

من هیچ بودم و او همه چیز !

جای حسادت نبود ...

چون قلبی برای حسادت نداشتم ...

 پس تصمیم گرفتم من هم مثل تو بیام

و پاورچین پاورچین گوشه ای از چهار خونه ی زندگیت رو انتخاب کنم

و از اکسیژن موجود زندگیت استفاده کنم !

تو ، الآن چند وقته که یه گوشه از چهار گوشه ی چهار خونه ی زندگیم رو انتخاب کردی

 و از همون موقع وایسادی ...

 تکیه ت رو دادی به دیوار و با نگاهی موشکافانه ،

 دقیق شدی تو زندگی من !

 یه روز غمگینی ،

 یه روز شاد و یه روز خیلی ساده و راحت از کنار همه چی میگذری

 و فکر میکنی چون تو مرکز زندگیم نیستی ،

 اصلا توجهم رو حرکاتت نیست !

 در صورتی که همه چیز فرق میکنه !

من ، بیشتر به اونایی توجه میکنم که گوشه های خالی چهارخونه ی زندگیم رو

 ، با وجودشون پر میکنن !

 و به چهار خونه ی زندگیم رونق میدن ...

 و تو از اونایی !

تو ، یه مرکز نشین نیستی که با نگاهی گذرا از وجودت با خبر بشم

 و بعد به حال خودت رهات کنم !

 من ، هر بار که تو خسته میشی از روی پا ایستادن

 و میشینی رو زمین این چهار خونه ،

 ناراحت میشم و دلم میگیره ...

 و با تمام همون دل گرفته ...

 که حالا مدت هاست تو قفس استخونی سینه ی تو اسیره ،

 برات دعا میکنم !

قبل ها ...

 فکر میکردم که منم تنها گوشه ای از چهار خونه ...

 یا شایدم پنج خونه ...

 شیش خونه ... هفت خونه ...

 و بهتر بگم گوشه ای از چند خونه ی زندگی تو رو اشغال کردم ...

 اما حالا که میبینم تو هم وضع منو داری ،

 خوشحالم که یه مرکز نشین نیستم و اون گوشه ...

 تنهای تنها دارم با روحت زندگی میکنم !

 و فکر میکنم تو هم مثل من ...

 بیشتر به اون گوشه نشین ها توجه داری !

به امید روزی که چهار گوشه ی

این چهار خونه ی غریب رو پر کنی !

[ شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1385 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768088