X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم


 
ادم برفی به ادمها می خندد
 
 چون قلب ادم برفی با خورشید بهاری گرم می شود
 
 ولی قلب ما ادم ها گاهی توی بهار هم سرد و بی روح باقی می ماند.....
 
ادم برفی به ما می خندد چون قلبش را به هر شکلی که بخواهد در می اورد
 
 ولی قلب ما ادمها وقتی شکست دیگه شکل نمی گیرد.....
 
ادم برفی وقتی قلبش دو تکه شود باز به هم وصلش می شود
 
 ولی ما ادمها وقتی قلبمون دو تکه شد...
 
تکه هاش دور می اندازیم.....
 
ای کاش منم یک قلب ادم برفی داشتم.

 
 
 ای کاش هنوز کودکی بودم که در کنار کوچه بازی می کرد
 
 و به دنیای اما و چرا تنها لبخند می زدم و
 
 زندگی را در لبخند مادر معنی می کردم
 
صدای تو را از میان مه شنیدم و به سویت امدم
 
 ولی خود در جادوی مه گم شدم
 
 و شبح وار می گردم و می گردم...
 
چیزی از گذشته خود بیاد ندارم جز اینکه می خواستم حرکت کنم
 
 ولی به کجا؟......
 
من کی هستم؟...
 
کجا دارم می روم؟ ...
 
برای چه می روم؟...
 
اسمم را فراموش کردم ...
 
من هیچ کسی نیستم جز یک شبح سرگردان....
 
یک شبح که روی برگ یک گل سرخ نشسته
 
 و نمی داند چرا گلبرگهای گل سرخ از
 
 شبنم چشمانش خیس شده...
 
نمی دانم نمی دانم نمی دانم
 
 زنبورک
 
چشمهایم را می بندم و به دنیای با تو بودن پا می گذارم ...
 
صدایت را با گوش جان می شنوم
 
(به اندازه کهکشان راه شیری دوست دارم)
 
صدایی که مرا به خود می خواند به دور
 
 از دنیای گرگ و میش
 
 جایی دور تر از دنیای بودن یا نبودن
 
جایی که بودن خویش را در وجودت معنی کنم...
 
به عقربه رقاص زمان نگاه می کنم که
 
بدون توجه به من می رقصد و می رقصد...
 
صدای قلبم را می شنوم که می گوید....
 
صدایم کن صدایم کن.....
 
و من هنوز منتظرم
 

در کوچه های کودکی خودم قدم می گذارم...
 
هنوز همه چیز بوی زندگی می دهد...
 
ارزوهایی به زیبایی یک اسباب بازی و به شیرینی یک بستنی...
 
ارزوهایی به سادگی یک لبخند و
 
 به گرمی اغوش پر مهر پدرم ...
 
ای کاش هرگز بزرگ نشده بودم...
زنبورک
[ دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (11) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765609