X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

خیلی شلوغ بود .

 همه جا تا چشم کار میکرد آدمها در حرکت بودند.

همه داشتن حرف میزدن .

 هر کسی یک اسمی را صدا میزد .

دیدمش ، اوناهاش ،

دویدم طرفش رفت .

من را دید ولی رفت وفقط یک نگاه ساده کرد .

داد زدم : من برای تو آمدم چرا رفتی ؟؟؟

صداش کردم ، بلند اسمش را صدا زدم ..

با تو هستم !

 چرا تحویل نمی گیری ؟

 من فقط برای تو آمدم . خواهش میکنم .

 داشت میرفت ،گریه کردم،

 التماس کردم .

 نرو بخاطر کسانی که دوستشون داری نرو .

به صداقت اونها قسم نرو.

من غیر از تو کسی را ندارم .

 فقط تویی نرو....!!!!

اینقدر گریه کردم که داشت حالم بد میشد .

دیگه همه را مثل یک هاله سیاه می دیدم .

 هرکسی یک حرفی میزد .

گفتم خب معلومه دوستم نداره .

براش ارزش ندارم . نا امید شدم .

گفتم دیگه صداش نمی کنم .

دیگه صدا ندارم که بخواهم صداش کنم .

ناگهان صدایی شنیدم

از فاصله دور ،

گفتم میایی؟

  داد زد بازم صدام کن ،

التماس کن ،

 آخه دختر اون  خدا ست ،

 به این راحتی که نمیاد .

با تمام سلولهای بدنت صدا بزن...

به نظر شما صدام را میشنوه؟

جواب میده ؟

 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767734