X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم
 
 و روز به روز حواس من شفافیت خویش را از دست می دهد ...
 
 مثل زمانی که پلک نزدیک می کنی تا کورسویی ببینی از ساحل دوردست ....
 
 اما زمان زیادیست که در کابوس پریشانی گرفتارم و
 
 مدام با خود می گویم کی تمام می شود روزهای سنگین ؟
 
روزهایی مثل تابستان دم کرده و داغ ...
 
 روزهای مرطوب و شرجی تابستان که نفس تا خرخره بالا نمی آید ؟ ...
 
 لذت زندگی فرار می کند از من یا من فرار می کنم از همه چیز.....
 
 من دلم برای خودم تنگ می شود ...
 
 برای روزهایی که من یک کودک بود ....
 
کودکی که درون چشمهایش فقط آب بود....
 
و زندگی زشتیهای خویش را بی حیاوار به رخش نکشیده بود....
 
خشم ... نفرت .... دروغ .... فریب .... شعار ....
 
هیچکدام را نمی شناخت ....
 
 من کودک درونم را می خواهم ....
 
 

[ سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765609