X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

من( بیست و... سال) خودم را دویده ام

تازه به نقطه ی نرسیدن رسیده ام

می ترسم از خودم که شبیهم به هیچکس

از ترس توی آینه آدم ندیده ام

حتی حواس پرتی من مضحک است که

دیروز کفش لنگه به لنگه خریده ام

من که خودم نخواستم عاشق شوم فقط

حالی نمی شود به دل ور پریده ام

این لقمه هم برای مگس ها نخواستم

یک عنکبوت مرده ی در خود تنیده ام

این دردهای مسخره تقدیر من نبود

من بیشتر از آنچه که باید کشیده ام

بابا ولم کنید! سرم درد می کند

حتی هوای دور و برم درد می کند

زیر فشار طعنه و گوشه کنایه و

زخم زبانتان کمرم درد می کند

از اینکه گفته اید تو شاعر نمی شوی

مضمون شعرهای ترم درد میکند

نامه رسان عشق شما بوده ام،اگر

تا استخوان بال و پرم درد می کند

پس هیچ جا نمی روم آخر نمی شود

پا های مانده از سفرم درد می کند

دیگر قسم نمی خورم از بسکه خورده ام

روح شکسته ی(جدم) درد می کند

طبل چرندیات نکوبید ،بس کنید!

سلول های مغز سرم درد می کند

                                            

[ سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765682