X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 آبرنگ، دی‌ماه 1382، تهران


وقتی سلام‌های کاغذی دلم را به باد می‌سپارم،

 می‌بردم تا آسمان، تا آبی‌ترین عمق ناپیدا،

 آنجا که پژواک هر ذره دنباله‌ای‌ست به دنبال‌ بادبادکی بی نخ،

 بالاتر و بالا.

 آفتاب سلام‌ام می‌دهد

 و من وصله‌های تن‌ام را تکه و سوخته به آسمان تو می‌چسبانم.

 برایت ماه می‌کشم،

برایم ماه می‌شوی.

 پلک می‌زنی و شب می‌رسد.

 آفتابی‌های دل‌ام را نخوانده و خوانده در نگاه تو می‌خوابانم،

 لالایی لای...لا... اشک می‌شوی روی گونه‌هایم تبدار،

 و می‌بوسم‌ات هر بار در این عشق‌بازی بی‌پایان.

پلک نمی‌زنی دیگر، پلک نمی‌زنم...

آه... چه می‌شد امشب همیشه امشب باشد،

 بی پروای فردا،

 و اگر هم بود...


باشد که صبح را در چشمان تو طلوع کنم

 و بگویم سلام.


آمین.

 

 

روزی گل به پروانه  گفت:

 

 تنهایم نگذار

 

 پروانه گفت نمیذارم تنها بمونی

 

 تا ابد در کنارت خواهم بود

 

 

 

 

 امروز اون گل تنهاتر از قبل شده

 

 و پروانه دیگر توان پرواز ندارد 

 

 

parvane.jpg

 

 بالهایش از غم گل شکسته

 

 پروانه از غم گل خواهد مرد  

 

   zolf.jpg 

 

 

[ شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767139