X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 چه سخت است دل به آغاز بستن و ناگه به انتها رسیدن

 

آنقدر به فکر پرواز من بودی

 

که ندیدی بالهایم بسته و ناتوان است .

 

و من سکوت کردم تا ....

 

به هوا پرتاپم کردی فقط به ذوق دیدن پرواز من ...

 

اما به ناگه سقوط کردم و بالهایم شکست ...

 

خدایا سقوطم را کسی ندیده باشد

 

 بالهای شکسته ام را خودم پنهان می کنم .

 

دیگر مرا هرگزی نیست ...

 

دیگر حتی نمی توانم امید به صبح داشته باشم

 

 تا خورشید مرحمی برای زخمهایم بیاورد ...

 

خدایا با بالهای شکسته و بی امید چه کنم ؟

 

خدایا او فقط چشم به پروازم داشت

 

و حالا من را با بالهای زخمی نمی خواهد ...

 

چرا بالهای بسته ام را ندیدی ؟

 

خسته ام خوابم می آید اما نمی خواهم بیدارم کنید ...

 

بگذارید بخوابم خیلی خسته ام ...

 

دیگر توان ندارم دیگر امید ندارم ...

 

دیگر بااین بالها توان پرواز ندارم .

 

پس دیگر بیدارم نکنید ...

 

ای اشک به کمک بغضم بیا

 

دیگر سینه ام بیش از این تاب ندارد ...

 

بیدارم نکنید ...

 

بیدارم نکنید میخوام  تا ابد  بخوابم ...

 

[ یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (13) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767108