X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
 
ای طبیب دلم دور از تو من در حصار غمم...
 
آن زمان که برای بوسه ی شبنم گل لب باز می کند...
 
وقتی که بلبلی به سحرگاه  نوبهار آواز عشق را نغمه ساز می شود...
 
هنگام شامگاه وقتی به سوگ دختر خورشید
 
 محتضر اشک ستاره ها به رخ می چکد و
 
 به نیمه شب نور ستاره ها از ورای حریر ابر
 
 بسان دانه های روشن الماسی خوش تراش به بام می چکد
 
 من به یاد توام...
 
چشم در چشم آفتاب  در نیمه سینه ی سیاه سایه نهاده ام
 
واز بیکرانه ترین رود ها با یاد تو گذشته ام...
 
ای طبیب من همه درد ها از توست
 
و درمان نیز از توست...
 
  زخم های دلم را با با برگ های کاج بلند روحت التیام می بخشی...
 
وقتی که دنیا برای من برهوتی است فریب دهنده...
 
وقتی که پس کوچه های غم این چنین تاریکند
 
 و من در هزار خم زندگی سر گردانم
 
و هزاران سرود نا سروده دارم و
 
 در گلزار زندگی همچون درختی پر برگ...
 
سایه خیز ماوا گرفته ام..
 
 تنها به یاد تو ام...
 
این روز های پر شتاب برگی است که با نسیم بر باد میرود
 
و از طوفان های سخت و پر آشوب روز گار بیداد می کنند...
 
و گل ها به تسلیت برگ ها خزان آغاز می کنند...
 
گل من...
 
دیوار باغ سیاه است...
 
اما قله های پر برف این را نمی دانند
 
 چرا که سپیدی به تسلیت و سوگ سیاه نمی نشیند...
 
مهربانم...
 
می دانم می گویی نمی شود...
 
اما بیا برای  هم برف قله ها باشیم...
 
مهتاب من...
 
بگذار درخت زندگی ام خزان نداشته باشد و
 
پنجره خوشبختی را به روی من باز کن
 
 تا دختر خورشید بر غمکده ی دل من بتابد
 
 و موج نسیمی...
 
نور سپیدی یا عطر دل آویز گلی به من برسد...
 
نه...
 
تو خود خورشیدی...
 
تو همان موج نسیم...و
 
 همان نور و گلی...
 
من زمان را با تو یافته ام...
 
من دریچه ای گرانبها یافته ام...
 
دریچه ای به سوی تو که عین  زندگی ام هستی...
 
و می دانم که روزی می شوی 
 
خود زندگی ام...

لبخند هایم برای تو...

 

و نام بلند تو که تا دروازه های جهان می رود

 برایم بس...

 

[ سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765707