X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
3D-graphics

با کدام حرف ...

با کدام جمله ...

سکوت کهنه ی واژه های زنده به گور ذهنم را بشکنم ؟

امتداد نگاه من خالی ست ...

در امتداد نگاه من ....

دیگر هیچ رویایی نیست ....

دیگر پشت پنجره ام فقط به دنبال آسمان می گردم ...

دلم میخواهد فرار کنم از این همه صورتهای پشت نقاب...

صورتهای رنگارنگی که پشت نقابهای سیاه و سفید

معصومیت چشم هایشان را فراموش کرده اند ...

دلم میخواهد بروم یک کنج خلوت

جایی که کلمه ها دور باشند از من ،

آدمها دور باشند از من ،

 فقط آسمان را ببینم و قدمهام را

از روی زمین بردارم و آسمانی شوم !!!!

هیچ صدایی ... گوشهام هیچ صدایی نشنوند ... 

چشمهام هیچ تصویری را نبینند ... هیچ رنگی ...

دلم می خواهد مثل دریا ها که هیچ گاه سقفی بر سر ندارند

هیچ سقفی روی سرم نباشد

فقط آسمان باشد و... پاکیش ... صداقش ....و یکرنگیش .....

تا با تمام وجودم آسمانی شدن را احساس کنم !

.

.

.

پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی

دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش

 آسمانش را با تو قسمت کند !

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود

 که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد ...

هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای تاریکم

چگونه قلبم پر از احساس وآسمانم پراز ستاره بود....

و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم...

اما !!!

شاید که دیگر مهم نیست

که از تو گلایه کنم

دیگر از خدایم هم نخواهم پرسید

که چرا سهم من از این همه سکوت و گذشت وسادگی ...

چیزی جز سرکوب غرور

سنگسار احساس


و منطقهای بی دلیل نبود!

من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم

بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم...

و دیگر هرگز

از تو نخواهم پرسید

که چــــــــــــرا

وسعت آسمان تو

آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟

دیگر هرگز

نخواهم پرسید :

چرا ؟

.

.

.

ای آن که به تو رسیدن نا ممکن ترین حادثه زندگی ِ من است

 از تو با خدای خویش سخن می گویم

دیگر ...

در سرزمین آرزو های سوخته ام سراغ از تو میگیرم

سرزمینی که در آنجا ... گذشته ام را گم کرده ام....

وآینده ام را به دست باد هایی داده ام که

 از سرزمین فراموشی ها می آیند و به دیاری پوچی ها می روند .

من اینجا نه دیگر می توانم فکر کنم و نه

حتی می توانم از قلب پاره پاره ام یادی کنم ...

نه گریه ...

نه خنده ...

و نه هیچ چیز دیگر ...

من اینجا فقط در حسرت از دست دادن آرزو های سوخته ام سکوت می کنم

سکوتی سنگین

سکوتی سخت تر از فریاد

سکوتی که حرف های نگفته ام را هوار می کشد ...

سکوتی که بوی مرگ می دهد

کاش بودی

کاش حتی برای یک لحظه بودی و می دیدی ....

دختری که چشمانش تندیس معصومیت بود

 و لبهایش لبخندی به زیبایی تمامی گلهای یاس ...

چگونه اینچنین با مدادی به سیاهی یک شب بی ستاره ...

 صفحه دیروز و امروز و فرداهایش را خط می زند !

.

.

.

تاریک که می شود ،

و تو که نباشی ،

ترس سالیان غربت رویا های آبی ام را می رباید .

تازگی ها ، شب که می شود به شمارش ستاره ها می نشینم

و در خیالم ، به جستجوی تو می آیم .

ملالی نیست ،

فقط تنها مانده ام ، همین !

در این میانه شلوغ و سردرگم

دلخوش رویای توام

که شبی میان ستاره ها ، بشمارمت

چه درونم تنهاست !

.

.

.

 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛

بر لب کلبه ی محصور وجود،

من در این خلوت خاموش سکوت،

اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم،

تک و تنها ...

به خدا می شکنم... می شکنم !

 

[ سه‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1385 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (10) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768656