X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

ta ra neh ha 

سهراب! گفتی چشمها را باید شست

شستم ولی...

گفتی جور دیگر باید دید

 دیدم ولی...

گفتی زبر باران باید رفت

 رفتم ولی او

 نه چشم های خیس و شسته ام را

، نه نگاه دیگرم را ،

 هیچکدام را ندید،

 فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :

دیوانه ی باران ندیده!


[ پنج‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1385 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765682