X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

نفس هایم به شماره افتاده اند

 وتیک تاک ساعت صدایی است عذاب آور.

رفته ایی وای حقیقتی تلخ است وگنگ.

جای خالیت بر پیکر سرد وناتوانم خودنمایی می کند.

تنم با کوچک ترین تند باد مصیبت می لرزدومتلاشی می شود.

بعد تو پشت وپناهی ندارم.

جسم کوچک من آماج کینه ها وحسرت ها شد.

چشمانم رنگی از غروب گرفته.

در گاه چشمان همچون چشمانت همیشه بارانی است.

ابرهای آرزو تمنا دست از سر آسمان چشمانم

 بر نمی دارندوبی وقفه می بارند.

حتی رفتنت برای آسمان هم سنگین بود.

زیرا بعد از تو آسمان هم

حریم حریر آبی اش اشک باران بود!!

تو تنها می رفتی وتنهایی از دور به سرنوشت

 بر باده رفته اش می نگریست.

وغرق در آرزوهای محال خویش.

برف می بارید یا باران بهار بود یا تابستان

 به خاطر ندارم؟

می دانم که بی تو همه فصل ها یک رنگند

رنگی از جنس دلتنگی وخستگی.

بازهم از پشت نقاب دروغین غرور می گویم:

دوستت دارم...

چیه تعجب نکن!

اینا حرفای یه دختره( یه بچه که واسه خودش خیلی بزرگه)

باورتون بشه که من اینقدر عاشقم.

این نامه رو از توی دفتر نامه هام نوشتم.

اسم تمام این نامه ها(نامه های بی نشونه)

این نامه برام یاد آور کلی خاطره است

راستی تو این حس رو کم داری.

اگه این حس منو تو هم داشتی

 شاید زندگیت رنگی دیگه می گرفت...

 

[ دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1385 ] [ 02:26 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620