X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

 

امشب دوباره آمدم تا قصه کوچه را دوباره تکرار کنم...

و زیر یک سایبان تا نگاهت را دوباره با من قسمت کنی..

و دوباره شب بود و نگاهت چه معصومانه پر از وسوسه اشک...

و دوباره همان مرور قصه ی دختری از تبار باران

 که شیفته و دیوانه ی پسری از جنس نور شد...

باورم نیست که این دیوانه منم...

که گاه می مانم از لیاقتم برای داشتن عشق تو...

و چقدر دل تنگی هایم برایت

اشک می شود و فرومی ریزد

 و چقدر بغض های سیاهم در

 غربت تنهایی نفش می شود و نمی بینی ...

منی که از لمس احساست می ترسم که نکند

 بلور نازک قلبت ترک بردارد...

 و می شود گاهی که حتی ازخیره شدن هم می ترسم

 که تو از نگاه پریشان من هم می شکنی...

منی که به دامان هر شب پناه می برم

 و غم عشق تو را برای لحظه لحظه عمر بی ثمرم می گویم...

منی که یک نگاه آشفته ات را به هزار خنده بهار نمی دهم...

این دیوانه منم...

در این شب های بلند آرزویی دارم...

آرزویی به بلندای یک شب زمستانی...

که تو تا ابد برای من باشی و من

 تا انتهای دو دنیا دیوانه ی نگاه تو بمانم...

امشب حس می کنم ابری در پشت چشمان خسته ام پنهان شده...

 شاید چون دوباره پناه آورده ام به

 هزاران کاش که ذره ذره در دلم می پوسد...

چقدر دلم می خواست سر بگذاری روی شانه هایم

 تا برایت لالایی مهتاب بخوانم

و از تبلور عشقت در رویاهایم بگویم...

کاش می شد امشب نگاه تازه سپیده را

در شب چشمان قشنگت توصیف کنم...

کاش از نظر هرزه ی مردمکان نمی ترسیدم...

 کاش این آرزوی داشتننت مرا بر باد ندهد...

کاش...

نمی دانم رویاهایم تا کدامین روز نیامده

 در ذهن بی حصارم می شکند...

خسته ام نازنین...

ببخشم اگر امشب مشوش آمدم

 

[ چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1385 ] [ 02:06 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (16) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674