X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

بارها به بالا نگاه کرد و چشم به آسمان دوخت آسمان حال خوبی نداشت 

 

 ستاره ها  هم  همه می کردند  ماه بی قرار بود

 

وعده دیدار یار بود ....

 

صیاد در کمین نشسته بود که پر کشید

 

 و زیر چشمی به صیاد نگاه کرد و لبخند زد و باز پر کشید .

 

صیاد تیر را در کمان جای داد .

 

آرام چشمهایش را بست فقط تصویر یار جلوی چشمش جان گرفت

 

زیر لب اسمش را زمزمه کرد . پاهایش محکم تر از قبل شد .

 

دستان صیاد لرزید و او محکم تر ایستاد .

 

 صیاد چشمانش را بست یک لحظه تردید کرد

 

نمی دانست این تیر طاقت بر خورد با کوه را دارد یا نه ؟

 

با همه توان تیر را رها کرد پرنده ها پر کشیدند

 

یک لحظه برخورد و آرامش ابدی ...

 

از بین صورت و فرق خونی فقط یک لبخند ماند.

 

کبوتران بی طاقت فریاد کشیدند و بی هدف اینطرف و انطرف رفتند ...

 

چه بهای زیبائی برای وصل داده بود :

 

 جان را فدا کردن و از این دنیای فانی گذشتن ..

 

می ارزید آره می ارزید ....

 

 

یا علی وصلت مبارک

 

[ دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1385 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (21) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767103