X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

یک نفر از دور می آید  

یک نفر دارد سکوت مبهم این کوچه را با گامهای خود می آشوبد

یک نفر دارد فضای کوچه را با عطر خود آغشته می سازد

با قدمهای بلند و نرم

با نگاهی سرکش و مغرور

ای نفس های شکسته، ای طپش ها      

ای تن سرشار خواهشها       

 ای تمامی ترجمان بازگشت او

ای دل بی تاب و نا آرام       

 لحظه ای ، آرام

کاش هرگز او نمی آمد            

کاش هرگز سایه او را نمی دیدم

کاش راه کوچه ما بی انتها بود              

 کاش هرگز ضربه پایش سکوت کوچه ما را ناگه نمی آشفت

کاش چشمانم تن بیگانه او را نمی پایید

                                               کاش او هرگز نمی آمد.../

.

.

.

همه جا سکوت بود

 

و دنیا چون همیشه ...

 

هوا هم ناجوانمردانه سرد

 

و او تنها مرا می خواند

 

و من خسته

 

دست و پا بسته

 

دل شکسته

 

افکاری از هم گسیخته

 

زنجیر زندگی از هم گسسته

 

خواندمش...

 

سلام بر اولین و آخرین عشق

 

سلام

 

سلامم را تو پاسخ گو

 

....

 

زندگی با تو برایم چون آب

 

و بی تو چون سراب

 

با عشق تو داغ

 

و بی عشق تو ...

 

با حضور تو گرم

 

بی حضور تو سرد

 

با نگاه تو ...

 

و من تا همیشه تو را ستودم

 

بیدان مجنون را قسم که سایه سار حضور تو بودند

 

و اقاقی ها را شاهد

 

که غنچه هایی از عشق به زیر پایت شکفتند

 

و دنیای بی وفا را متهم

 

که در دادگاه ما شهادت دروغ داد

 

و عشق تو را پوچ دانست

 

و ما را به هیچ و پوچ بر دار زندگی اعدام کرد

 

 و حال می گذرد آن روزها

 

و تو هنوز هم صبای منی

 

و اولین و آخرین عشق

 

پس از یاد ببر روزهای تلخ را

 

و به خاطر بسپار که زندگی همیشه زیباست

 

حتی اگر تو را بر خود دار زند

 

اما مرا از یاد ببر ...

 

 

 

[ شنبه 4 آذر‌ماه سال 1385 ] [ 02:45 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765604