X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

  

با حالتی غریب و دلی شکسته ؛

 کنار شقایقهای راه چمباتمه زده ام ؛

 خورشید نیز رو به سرخی دارد .

 و چه غمگین غروب میکند و

 بغض نهان مرا آشکار می سازد ؛

 باز دلگیرم از نیامدنت !!!

 کاش زودتر برگردی ...

.

.

.

همیشه مهم تو بودی

 اگه غروری بود برای تو بود

 اگه احساسی بود باز هم برای تو بود

 و من قانع به یه نگاه تو بودم

 نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب

یه غروب پاییزی توش بود

یه حس که بهم میگفت

اون یه روزی میره ...

.

.

.

 نمیدانم ...

از خوابی دلپذیر برخاسته ام

یا به خوابی سنگین فرو رفته ام !

چشم که باز کردم ...

دیگر ندیدمت !

از دست داده بودمت

چه فرقی می کرد ...

خواب یا بیدار ؟

مست یا هشیار ؟

از دست دادمت ...

.

.

.

دوری از تو چه ناگوار است

و من در حسرت دیدار تو ...

با تمام وجود فریاد می زنم فریاد ....

لحظه ای با من باش

.

.

. 

سایه ام ، با وسعت نگاه  تو در آسمان

و من، با خیال تو

لحظه لحظه بی قرار

ای تو جاری، ای تو بودنم

ای تو آرام وجودم

و دگر بار تو را می خواهم

و تو را می جویم

لحظه ای با من باش

تا به اندازه ی اندام ظریف مهتاب

شب را با تو تعبیر کنم

جز به ناگه

در این خواب سحرگاهی خود

من نمی دانم که هستی و چه هستی؟

از کجایی؟

لحظه ای با من باش

لحظه ای ....

     

[ جمعه 10 آذر‌ماه سال 1385 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620