X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

   
 

TinyPic image

 

مگذار که عشق

 به عادت دوست داشتن تبدیل شود !

مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه

به عادت آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن

و سخت دوست داشتن دیگری نیست .

پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود

 پیوسته ، خواهان نو شدن است

 و دگرگون شدن .

تازگی ذات عشق است و طراوت 
بافت عشق 

چگونه می شود ؟

تازگی و طراوت را از عشق گرفت

 و

عشق همچنان عشق بماند ؟

 

 

قسم به مهتاب که عکس رخ اوست

 

عزیز دل

 

گفتم که هیچگاه اشکهایم را نمی بینی مگر

 

در شادیهای بزرگ و غم های بزرگ

 

خودت برایم خواندی...

 

نگذار در لحظاتی از زندگی به خاطر کوچک ترین

 

چیزها که بزرگ جلوه میکند اشک در چشمانت

 

جاری شود اشک برای شادیهای بزرگ و

 

 غم های بزرگ است

 

و امروز من در بزم بودن با تو اشک ریختم

 

تا چشمانم نا تمام نماند وکویر تنم پر شد از بوی عطر تو

 

هق هقی نشنیدی آرام گریه کردم همچون شمع

  

 قسم به تو که بهانه ای برای سجده به او

 

امشب من هستم و یه دل که

 

دلتنگ نگاهت هست یه دل که دلتنگ طنین صدایت هست

 

ای تو که منم

 

ای مهربان یارم

 

کاش تمام لحظات من پر می شد

 

 از طعم شیرین حضورت نه یاد آن ...

 

کاش تمام لحظات بودنم پر می شد

 

از طنین جاودانه صدایت نه انتظار شنیدن...

 

اما در لازمان عشق انتظار برای من طعم حضورت هست

 

دلم گرفته است

هر لحظه فرو میریزد

چشمانم سیاهی میرود

قلم بین انگشتان لرزانم رقص مرگ را مرور میکند

دواتم خالیست

دفتر خاطراتم به انتها رسیده

ورق بزنم ؟

اگر برگ آخر باشد !

خطوط صفحه چون جاده هایی پیچ در پیچ نگاههای بی فروغ ..

اما مشتاقم را تا افق بدنبال میکشند

کدامین است جاده ای که مـرا به او میرسا نـــد ؟

بار ها در راه بودم

در میانه راه ...

و شاید بیشتر !

 نزدیک رسیدن بودم که

بازگشتم ... نه

باز گردانده شدم.....اما

تردید ندارم .....

دوباره خواهم رفت

جاده ...

هر لحظه مرا نجوا میکند ...

و من غرق خواستنم ...

هزاران غروب را بر دیوار ماتمکده ام شمارش کرده ام

مگر آخرین عدد چند است ..... که

دیگر دیوار هم جائی برای خط کشیدن نشانم نمی دهد ...!

آهسته از پس دیوار....

صدائی منتظر مرا میخواند ....

باید صدای قلبم

صدای نفسهایم

خاموش شوید ....

حالا بهتر میشنوم

دفتر خاطراتم به انتها رسیده است....

و....من

تردید ندارم ....


رقص مرگ را دوباره بر صحنه خواهم برد...

من....

غرق خواستنم

آرامش  ابدی  می  خواهم



 

 

 

[ دوشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1386 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674