X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

ای شما!

شما که شعر گیجتان می کند

هرگز شما پرنده ترسانی را به سینه فشرده اید؟

من سارها که از شاخه هایم می پرند

 بیمار می شوم

اما شما

شما از شیب ماه که پایین می آمدید

انگورهای خانه ما رسیده بود

پیراهنی دوخته بودم از تیکه های ابر

خیس و سرد

انارها را تند تند دانه می کردم

پیش از غروب پیش از صدای پا پیش از صدای در

اما شغال ها تمام شب زوزه می کشیدند

و من بند بند انگشتان تکه پاره ام را

به دستانم وصل می کردم

تا روز بعد به خود بگویم

من آفتابی ترین روز زندگی ام را

با گنجشک های گرسنه قسمت کرده ام

باور کنیم حرف آراممان نمی کند

وقتی که در به در در پی کسی می گردیم

حرف آراممان نمی کند مگر پیش از خواب

وقتی سخت بخندیم و روز را فراموش کنیم

یا گریه کنیم تا به خواب برویم

 

[ جمعه 17 فروردین‌ماه سال 1386 ] [ 02:57 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674