X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

خسته‌ام ، خسته از این دنیا‌ی سیاه و سفیدِ

 

قلبم و مردمانی که خاکستری را نمی‌شناسند ،

 

آبی آسمان را نمی‌بینند

 

و بر سبز سبزه‌ها می‌خندد

 

 از دل‌بسته‌گی‌هایی با رنگ عشق

 

 با نام عشق و با هر چه دروغین است از عشق

 

از این چشم‌های پر دروغ که پیشه‌ ِ‌شان فریب است

 

 و رسمشان نیرنگ خسته‌ام

 

 خسته از انتظار بیهوده

 

 خسته از نیامدن‌ها و رفتن‌ها و حتی از ماندن‌ها

 

مثل همیشه آخر حرفِ، حرف آخرم را با بغض میخوانم

 

عمریست لبخندهای لاغر خود را...

 

در دل ذخیره میکنم

 

باشد برای روز مبادا

 

 

 

 

 

اما درصفحه تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

 

نمی خواهم

آخرین ورق دفتر خاطرات تو باشم

که پاره میشوم

پاییز که بیاید و

تو نباشی سوار بر بادها

 سرگردان در کوچه ها

 باید

به دنبال کدام

 خانه خود باشم ....

 

 پشیمان نیستم ...

 پشیمان نیستم ...

من به این تسلیم می اندیشم

این تسلیم دردآلود

من صلیب سرنوشتم را 

 بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم

 

  گوش کن 

 به صدای دوردست من 

 در مه سنگین سحرگاهی

و مرا در سکوت آینه ها بنگر

که چگونه باز با ته مانده های دستهایم

عمق تاریک تمام خوابها را لمس می سازم

و دلم را خالکوبی می کنم

چون لکه ای خونین

بر سعادتهای معصومانه هستی

من پشیمان نیستم

 من پشیمان نیستم

 


 

[ شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1386 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (35) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 766070