X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

افسوس من با تمام خاطره هایم

از خون که جز حماسه خونین نمی سرود

و از غرور  ‚ غروری که هیچ گاه

خود را چنین حقیر نمی زیست

در انتهای فرصت خود ایستاده ام

و گوش میکنم نه صدایی

و خیره میشوم نه ز یک برگ جنبشی 

 و نام من که نفس آن همه پکی بود

دیگر غبار مقبره ها را هم بر هم نمی زند

لرزید

و بر دو سوی خویش فرو ریخت

و دستهای ملتمسش از شکافها

مانند آههای طویلی بسوی من 

 پیش آمدند

سرد است

و بادها خطوط مرا قطع می کنند

ایا در این دیار کسی هست که هنوز

از آشنا شدن به چهره فنا شده خویش

وحشت نداشته باشد ؟


 

[ دوشنبه 18 تیر‌ماه سال 1386 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767744