X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

 

به اعتماد دستی مهربان

همان اسطوره ی ناپیدای قلبم

بی محابا به عمق شب تاختم


تاختم تا در انتهای بی انتهای عشقت گم شوم

تا کجا رفتم ندانم


چه کردن ها و شنیدن ها و دیدن ها هم بماند


فقط به یک باور رسیدم


که شبم بی تو فردایی نداره ...

 

امروز دلم را در یک ترانه شرقی شستشو دادم

 تا وقتی که صدای تو را از گلهای رازقی می شنوم

 بالهای شعرم جان بگیرند ...

 

 مهربان تر از تو کسی را ندارم

که برایش از دیوارهای خسته 

 از پنجره های شعله ور و از نگاههای مضطرب

 گل نرگس بنویسم ...

 

 گاهی آنقدر دلتنگت می شوم که

 همه رگهای تنم نی لبک می شوند

 

 و ترانه روح نواز خاطرات تو را می نوازند !!!

 

دیروز پیچک یاد تو از ابیات غزلم بالا می رفت ...

شاخه گلی به من تعارف کرد

 تمام وجودم به وجد آمد  گل را گرفتم ...

 بوییدم و بوسیدم و بر چشم گذاشتم

 بر هر گلبرگ با خطی 

روشنتر از آفتاب نوشته شده  بود :

 

" تنها تر از تو "

 

با شبنم وضو گرفتم و

در صفوف پروانه ها به نماز عشق ایستادم ...

 

امشب هم برای سنجاقکی که اصرار داشت

 از تو برایش بگویم , گفتم:

 

او یک ترانه عاشقانه است ...

یک غزل ناسروده  از حافظ

 

یک نگاه  منتظر به در ...

و یک شاخه برای گریستن ...

مرا ببخش ...!

اینها گوشه ای از وجود تو بود و تو نیستی !

عزیزم امشب حتی دستم هم به ضریح نگاهت نمی رسد !

 اما هر چه باشی , باورت می شود ؟

 

 بهترین برای منی

 

 میدانی همه جاده های خیالم

 به رویش صبح نگاه تو ختم می شود ؟

.

.

.من با تو سخن می گویم..

 رساتر از همیشه

 و تو حرفهایم را می شنوی

 روشن تر از هر روز...

 بگذار از عشق سخن نگویم

 بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم

 چرا که من عشق را با کلام در نیافتم...

 برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا

 چیزی است وسیع تر از همه اینها

 وسیع است و با نجابت

مانند دلت...

 با شکوه است و پر رمز و راز

همانند چشمانت..

 عمیق است و پر از صداقت

 همانند اندیشه هایت....

 بگذار دریا بداند رقیبی دارد به زلالی قلبت وبه

 ژرفناکی نگاهت...

 و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها..

 و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار

به تماشا نشسته ام!

 چه رازیست در این فاصله نمی دانم

 که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند!

 و من؛  شیدا می مانم

 بگذار از عشق سخن نگویم

 بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم...

.

.

.

 

امروز بغض شکوه هایم ترکیده است 
 
 میخواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم 
 
 التهاب روزهای انتظارم را 
 
 خاموشی شبهای بی قراریم را
 
 و آوای غمگین مرغ عشقم را
 
 پس با تمام وجودت
 
 ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار:

لحظه های پریشانیم را
 
با یاد کبوترهایی که شعر پرواز را سر میدهند
 
 نجوایی نیلی بخشم 
 
 با خاطره ی رویش گلهای وصلت 
 
 خزانم را نوید بهاری دیگر می دهم
 
 شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست 
 
 دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند
 
گفتی :

 وقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را برتو ببارانم
 
 وقتی می آیم که غروب دریا ساکت ساکت باشد
 
 تا عشق طوفانیم را هدیه قدومت سازم
 
 هنوز هم آسمان آبی است و غروب دریا غرق در سکون 
 
 باورت کرده بودم
 
چون گفته بودی:

عشق از تبار باران است
 
 و کبوتران عاشق خیس از باران هستند 
 
 گفته بودی وقتی می آیی که
 
 سرود بهار را نرگسان مست بخوانند 
 
 وقتی که پرستوها افسانه ی کوچ را روایت کنند
 
 و وقتی که یاس های سپید
 
حدیث طراوت را بر  برگهایش بنویسند 
 
 گفتی وقتی می آیی که بی کرانگی دریا غرق در سکون باشد
 
 وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشیم
 
و محبت را از لبخند و صداقت را
 
 از گل سرخ و راز را از گل شب بو ...
 
گفته بودی :

 گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است
 
 بهار را مقدس بداریم که سنبل وصال است 
 
 وصال را دوست بداریم
 
که مظهر پاکی است و پاکی را عزیز بشماریم که
 
 آرمان کبوتر است

پس تو ای مفهوم نیکوی آسمان 
 
 توای معنای زیبای زندگانی
 
و ای رنگین کمان آرزوها ، بیا !
 
بیا تا بر روی خواب ناز خاک
 
 بر روی آبی آب
 
بر روی پر پرندگان عاشق و بر روی رواج موج بنویسیم

بنویسیم :

که زندگی همرنگ کوچه باغهای آئینه است

بنویسیم :
 
 که نوازش از تبار گونه های خیس است
 
و حدیث دوستت دارم آزاده ی حصار سینه هاست 
 
 هنوز هم
 
 کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم
 
 منتظر آمدنت هستم

 

 

[ شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768129