X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
 
 
 
 
پلک هایم به نبض داغ زندگیِ خفته در لبهایش، جمع شد
 
 و لذت دنیا یی در رگهایم جان گرفت و رفت
 
 تا لحظه حیات را در من زنده کند و متولد شدم در آیینه نگاهش
 
 پر حرارت دست کشید روی پوست تبدارم
 
و مگر می شکست آیینه که بغضم بشکند!
 
انگشتش به اشاره از پیشانی لغزید تا گودی چانه و بوسید که:

"روز دلنشین تست و هر چیز که عطری از تو را
 
 در خاطرم زنده کند مرا دوباره متولد می کند"

بغضم تکه شد
 
 مثل شیشه های رنگی روی نرمی شانه اش و عاشق شدم
 
بیشتر از پیش دوباره و دوباره در صبحگاه روز من
 
 مثل رویش زرد خورشید در آسمان
 
 مثل لحظه حیات
 
 مثل اولین چکه باران
 
 مثل حضور تو در مستی های بی پایانم

مثل تو در آسمان
 
 
دلم واقعا برایت تنگ شده است

چیزی هست که باید بگویم
 
کارهایی که کردیم، حرفهایی که زدیم

مدام به خاطرم می آیند و لبخند را بر لبهایم می نشانند

تو به من نشان دادی چگونه با حقیقت روبرو شوم

همه ی چیزاهایی خوبی که در من هست را مدیون تو هستم

 
اگرچه فاصله ای که بین ما هست

ممکن است الان طولانی به نظر برسد

ولی هیچ وقت ما را از هم جدا نمی کند

می دانم که در اعماقم تو،
 
هرگز نرفته ای، هرگز دور نیستی

قلب من جاییست که تو در آنی

همیشه نزدیکی، هر روز

هر قدم در طول‌ مسیر

گرچه در حال حاضر ما مجبوریم خداحافظی کنیم

ولی من می دانم که تو همیشه در زندگی من خواهی بود(آره)

هرگز نرفته ای
 
نه نه نه

من در این خیابان های خالی تنها قدم می زنم

ثانیه ای نیست که تو در آن همراه من نباشی

عشقی که تو دادی، خوبی ای که نشان دادی

همیشه به من قدرت خواهد داد و اساس و بنیاد من خواهد بود
 
(به طریقی)

هر جور هست راهی پیدا می کنی

تا بهترین های وجودِ من را ببینی

تا وقتی که زمان به سپری شدن ادامه می دهد،

قسم می خورم که تو،
 
هرگز نرفته ای، هرگز دور نیستی

قلب من جاییست که تو در آنی

همیشه نزدیکی(همیشه نزدیکی)
 
به که می توانم بگویم؟

مگر درد دوری تو را کسی می تواند بفهمد؟

مگر کسی می تواند بفهمد نبودنت برایم چه عذابیست؟

ساعت هایم ، دقیقه هایم ، ثانیه هایم ، بوی تو را گرفته اند

تویی که نیستی و شاید هیچ وقت نباشی

اما رویای بودنت آنقدر شیرین است
 
که گاهی فراموش میکنم که نیستی

گاهی آنقدر تو را حس میکنم که از یاد میبرم که نیستی

باور نمی کنم که تو را نداشته باشم

وای... نمی دانی چه میکشم

وقتی به خود می آیم و میبینم بودنت رویایی بیش نبود

آنقدر برایم زیادی که به رویایی از تو هم قانعم

اما تا کی میشود فقط با یک رویا زندگی کرد؟

آخر تک تک لحظه های زندگی واقعیست

نبودنت واقعیست

تنهاییم واقعیست

و بودنت دروغین

آری به خود دروغ می گویم که می آیی

اما باشد...
 
 می خواهم همیشه یک دروغگو بمان
 

 
 
 
 
[ دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (8) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768699