**به شهر سکوت من خوش آمدید امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم راستی نامت را در قسمت نظرها بر نگاره قلبم بنویس تا همیشه در خاطرم بمانی **

تنها برای تو می نویسم
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

جومونگ همه قسمت ها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 5 آبان ماه سال 1386
چرا  دیر کرده است  ؟

 

پرسید که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آینه و گفت:

احساس پاک تورا زنجیر کرده است

گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی

گفت : خوابی سالها دیر کرده است

در ایینه به خود نگاه میکنم آه

عشق او عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است

 

برو اما ...

  فراموشم نکن
 
برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد
 
خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر
 
برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم 

 بدان که یک دریا برایت اشک ریختم 

 زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم
 
برو ، اما بدان که قلبم را شکستی
عشق را در قلبم کشتی

 و زندگی را برایم پوچ و بی معنا کردی
 
برو به همان سرزمین خوشبختی ها

تا من نیز در این سرزمینی

 که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم
 
همه امیدم به تو بود 

 زندگی را با تو زیبا میدیدم

اگر دو سه خطی می نوشتم
 
 برای تو  و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم 

 نه زندگی را زیبا می بینم
 
و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم
 
همه را سوزاندی

هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی

و تنها خاکستر آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته

 که از جدایی بر روی آن نوشته بودم
 
در قلبم مانده است....
 
برو اما فراموشم نکن 

 گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن 
 
اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش

 بدان که من همیشه و همیشه یک تنها می مانم

و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست
 
عاشق شدن دیگر از ما گذشت 

 نه من حوصله خواندن این قصه تلخ را دارم

و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد
 
عاشقی از ما گذشت عزیزم

 تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم
 
 و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم

 با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم
 
نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی 

 قلب عاشق و در به درم را شکستی

 و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی
 
برو که دیگر عشق با ما یار نیست 

 سرنوشت هوای ما را ندارد 

 این زندگی با ما هم ساز نیست
 
برو اما فراموشم نکن

 با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم...

دوست دارم  ۱۰ تا شازده  کوچولوی من 


 
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 290355


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.

سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من  فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن  ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن  ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم


حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
                     ×××
و حرف را زمانی درک کردیم که  جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...  



بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد

شناسنامه کامل من...