X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 
میشکنم بی صدا و صبور
 
واژه واژه های دلتنگی و دلواپسی
 
در سرما و بغض حنجره یخ میزند
 
و نگاه کبودم به آسمان، تا تلاقی دو رعد، باقی خواهد ماند
 
 به خط پروازت که مینگرم، چیزی در دلم میمیرد
 
به قاب چوبی عکست که چه جوان و زنده به من مینگری
 
انگار که این بار من پیر شده ام
 
چقدر برای لبخندهایت بیقرارم، ای سفر کرده
 
برای دستهای عاطفه و احساس دلتنگم
 
و هنگامیکه از تو مینویسم
 
این زخم سربسته سینه دهان میگشاید
 
چیزی مرا در خود ذوب می کند
 
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام

که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی
 
خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
 
حالا یاد گرفته ام

که فراموشی دوای درد
 
 همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست

یاد گرفته ام

که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند

 یاد گرفته ام

که بشنوم: تا فردا ...

و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند
 
 

[ یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1386 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768706