X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

ای کاش دنیا مثه آدامسم بود

مینداختمش تو دهنم و میجویدم

هروقت هم که شیرینی آدامسم تموم میشد

 تُفش میکردم بیرون و یه آدامس نو مینداختم تو دهنم...

 دقت کردی رو جعبه بعضی آدامسا نوشته

"بدون قند"انقدر هم تلخه که...

 عینهو زهرمار...

چطور میشه یه آدامس تلخ رو جوید؟

بی خود نیست بعضیا آدامسشون رو باد میکنن...

باد میکنن...باد میکنن...

ا رو صورتشون بترکه!

میای زندگی رو مثه آدامس بادکنکی بادش کنیم،

بادش کنیم،بادش کنیم،تا بترکه!

 یا اصلا اگه پایه ای بیا زندگی رو تُف کنیم!!

 

اینجا جهنمه...برو میخوام تنها باشم

 

 


اینجا جهنمه...

برو میخوام تنها باشم

من خائنم...

با وعده های لامحال،با خنده های زورکی ...


بر خود خیانت کرده ام!

من قاتلم...

با خنجر امید پوچ،در ظلمت شبهای تار...

 خود را جنایت کرده ام!


من نادمم...

از لحظه های بی نصیب،در انتظار فرصتهای بعد...

 
خود را ملامت کرده ام!

من جاهلم...

با اشتباهات جبران ناپذیر،با واژه یک تجربه...


خود را طبابت کرده ام!


من کافرم در گناهان آتشین،با امید بخشایندگی...


شیطان را حمایت کرده ام!

 من لایقم...

لایق به فرسایش استخوان در قبر تنگ...

 
لایق به سوختن در شعله های سرخ رنگ...

 
                                                       لایق به مرگ!!!

 

برف بی صدا می آید...


برف با سوز و سرما می آید


و بی آنکه زمین بفهمد ،یکباره موهایش سپید میشود...

 
من آمدن برف را از صدای شوق کودکان و کوچ پرنده ها فهمیدم


بغض بی صدا می آید

بغض با سوز و آه می آید،ومن آمدنش را...


از لرزش صدایم ولغزش اشک برگونه هایم فهمیدم


آفتاب بی صدا رفت

وقتی همه خواب بودند تنهاییش را در آغوش کشیدو رفت

 
و کسی صدای پای آفتاب را نشنید...


و من رفتن آفتاب را در چهره یخ زده کودکی معصوم

 در گوشه خیابان یافتم...


من هم میروم،آن هنگاه که بغض در گلویم سنگینی میکند


و آن هنگام که خورشید و برف را با هم آشتی دادم...

 
آنها را در آغوش میکشم و میروم...


و رفتنم را تو نخواهی فهمید


تو نخواهی فهمید...


 

[ شنبه 22 دی‌ماه سال 1386 ] [ 08:34 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620