X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

مینویسم تا فراموش نکنم...

تنهاترینم و باید تنها بمانم

 آن هنگام که فرشته تاریکی مرا با خود به شهر ستاره ها برد

 رنگی از شب بر روی چشمانم کشید و روی قلبم سیاه نوشت

"آشتی با خورسید ممنوع"

 و من دیگر نور را یادم نیست

تو میدانی نور کجاست؟!

 تو که در سرزمین روشنایی مست و خرسندی

 خبر از خورشید تو را هست؟!

اگر او را دیدی در گوش او آرام بگو...

ستاره ها میترسند!

 دیگر طلوع نکن....

 

من در پس این خنده تلخ،روز و شب می گریم

 من با همه ی وجود به این بخت سیه می گریم

ای ابر بهار ،تو خموش باشو مبار

 من بجای تو بهر دلِ غنچه ی غم می گریم

 

[ دوشنبه 24 دی‌ماه سال 1386 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767763