X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
Two
امروز که باهات حرف زدم فهمیدم که دیگه ...

نوشتنم برای نمردن است ،

وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته ام...

اما بگذار بنویسم که تو به روی من می خندی

و من به حرف های تو و روزهای از دست رفته!

حالا خودت ببین چه فرقی است میان خنده ه ی ما...

صبر کن !

چمدانت را نبند...

کفش های سرنوشتت را به پا کن.

من برایت پیاله ی آب در سینی آماده کرده ام

کنار در ایستاده ام.......

بیا از زیر سینی رد شو و برو ...

به رفتن های ناپیدا ...

برو ،

جاده ،

همان جاده ی ست که هیچ گاه بازگشتی ندارد...

من همین جا می مانم و همه چیز را تمام می کنم...

تنهایی پر هیاهو را من برمیدارم وبرای کلمه های

سلام...دوستت...تنها...فردا...شهر...

دلتنگ...خداحافظ...سبز...بهار...سرد...


خواب...

معنای دیگری می یابم...

اکنون شروع یک پایان است....

پایان با تو بودن وشروع بی سرودن ...

و چقدر شیرین است و زجر آور،

چنین شروعی و چنان پایانی...

دعای خیرم برای تو...
[ شنبه 28 دی‌ماه سال 1387 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 766162