X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم





نیت میکنم ...


شام غریبان  و سه تا شمع نذری...


همیشه دوست نداشتن ها خیانت محسوب نمی شود


گاهی دوست داشتن ها نیز


بدترین خیانت به حساب می آید...


( نتیجه گیری خودم ! است)


ساعت ۰۰:۰۰( صفر!)

سرم از التهاب این اندیشه های زرد در شرف انفجار است


نیمه شب ٬ بعد از پایان یک روز سخت روبروی آیینه می ایستم


و سعی می کنم لبخندی تصنعی که آخرش به گریه های تصلی


بخش ختم می شود را ٬ لابه لای این جسم شفاف٬ کشف کنم


نزدیک می شوم به خودم ...


تا جایی که دیگر کسی را نبینم و نخواهم...


کوک پشت سرم را در جهت خلاف عقربه های زمان


می چرخانم...


خالی می شوم...


خیس اشک هایی از جنس هیچ دیگر توان ایستادن و دیدن ندارم


چشمانم را می بندم ٬


مطمن می شوم که کسی مرا نمی بیند حتی تو!



این روزها دوست دارم

کم و بیش دست های خدا را روی شانه هایم حس کنم ....

تلنگرهایش را...


تلاشش برای برگرداندن من به زندگی که


هیچ علاقه ای به ادامه اش ندارم

نمی دانم چه کنم که راضی باشد از من!

می خواهم زندگی را به من برگرداند

روزهای رفته را به من برگرداند

باور هایم را به من برگرداند

خستگی هایم را از من بگیرد

دستانم را بگیرد و نوازشم کند

و مرا به خوردن یک لیوان چای با انجیر خشک به شرط بوسیدن


روی ماهش دعوت کند...

می دانم که از تمام من با خبراست...

می داند که ....






[ چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1388 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768694