X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم



می دانم روزی با تن خسته و خیس


سوار بر قطرات درشت باران بر ناودان های چشمم فرود می آیی



و من تو را در انبوه مژگانم میزبان خواهم بود



و در آن لحظه چشمانم را با خیالی آسوده برای همیشه می بندم



تا دیگر دوریت را حس نکنم

٬


ای همصدای بی صدا ترین فریادهایم


حتی وقتی سکوت تنها حرفی ست که برای گفتن دارم!




عجیبه

هنوز هم قادر به گرفتن بهترین تصمیمات



در بدترین شرایط موجود در زندگی٬ هستم!



گاهی از وجود این قدرت های نسبی درخودم ٬به وحشت می افتم!



مدتی ست که دلم عجیب تنگ شده!



غمگین و منجمد !



فقط نگاه می کنم!

احساس میکنم چیزی در گلوم در حال منفجر شدنه!



با این حال حتی یک قطره هم از چشمانم نیومده


عادت من است ٬هنوز نتوانسته ام اهلی کنم خود را !

گمان می کنم کودکم ...
دختری درست شبیه پسر بچه های ۶ ساله و تخس!

که روزها با اسباب بازیهای جور وا جورشان نقش آدم بزرگ ها



را می گیرد و تمرین زندگی می کند



و شبهادر آغوش یک عروسک نرم و لطیف به خواب می رود



و خواب بادبادک های صورتی می بیند!



و هنوز نمی داند که کجا و برای چه کسانی بابد بخندد



و یا کجا باید گریه کند ...



[ پنج‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (12) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767108