X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

دلم گرفته ،  

 یک آشنایی مقدس مرا یاد خودم انداخته .   

حال می توانم بگویم که از تنهایی خود لذت می برم . 

 هم اکنون به یکی از بزرگ ترین نیازها و نزدیک ترین تجربیات خود رسیده ام .  

«معجزه» درست زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری .  

«معجزه» یعنی لطف الهی در زمانی که صلاح بداند . 

 معجزه یعنی یک اتفاق خدایی .  

و مهم تر از این ها این جاست که برای نگه داشتن یک اتفاق خدایی 

 باید تمام وجودت را بسیج کنی . 

 وقوع «معجزه» به دلیل مهربانی «خداوند» موضوعی قریب الوقوع است ،  

لیکن برای نگه داشتن آن نیاز به یک تلاش مضاعف است ... 

دلم برای خودم که تنگ می شود به آغوش «معجزه» ام پناه می برم ...  

و دستهای مهربون معجزه ام  مرا به شیرین ترین خواب دنیوی  دعوت می کند.

 کاش می شد لایق این محبت خدایی باشم  

و دمی از قدر دانی معجزه اش غافل نمانم . 

.

  عاشق نبودم من ، تو شاعرم کردی .  

 «اکنون»  به وجودت ایمان دارم و تکیه گاه من شده ایی .  

 حرمت حضورت یعنی پاک ترین اجتماع انسانی …  

کاش می شد «زمان» می گذشت و «اکنون» همان «آینده» می شد  

و خودمان را می دیدم که در کجای مفهوم انسانیت هستیم .  

تمام مال و منال دنیا ارزش  «شانه های» یک «همسفر» را ندارد . 

 قدر این « شانه ها» در «سفر» دانسته می شود .  

دوست دارم در میان تمام اتفاقات دنیا ، 

 در میان تمام اضطراب های دنیا ، حضورت باعث آرامشم باشی .  

دوست دارم در کنار یکدیگر ، از تنهایی مان لذت ببریم

 و لذت با هم بودن را به دنیا نفروشیم ...

دوست دارم که هر روز به عشق آسایشت از خانه بیرون بروم

 و به شوق دیدار دوباره ات بازگردم . .. 

دنیا را با سلام صبحگاهی ات عوض نمی کنم ، 

 آنگاه که می خندی و با یک انرژی عجیب ،

هر روز مرا به یک زندگی دوباره دعوت می کنی …  

دوست دارم هر وقت که به خواب می روم ،   

 شوق دیدار دوباره ات بیدارم کند ، نه زنگ ساعت!  

دوست دارم درون خانه ایی که با نوشته های خشک من آتش نوشیده ، 

 طراوت و لطافت حضور یک مرد نوید حضور همیشگی «خداوند» باشد .  

کاش می شد که هیچ گاه «گریه» هایت را از حضورم دریغ نکنی 

 ولی هیچوقت چشمت  به اشکهایم نیفتد ؛ 

 دوست دارم شانه هایم از سیل اشکهایت خیس شوند .  

 کاش می شد غیر از دعا به درگاه حق ، دست هایت به اندازه دور گردنم بالا بیاید .  

کاش هیچ وقت مرا از برق چشم هایت دریغ نکنی .    

کاش به جای پیری ، شوق بوسه بر لبانت قامتم را خم کند 

 . دوست دارم حریم ما همان نمکدان مادرت باشد ، به حرمت پاکی پایان ناپذیرش .  

دوست دارم همیشه کلید غرورم را در دستان با وفای  تو ببینم .  

دوست دارم که همیشه نفس هایمان را به هم گره بزنیم  

و باعث عمیق ترین «عقد» الهی باشیم .  

دوست دارم در خلوت ما گردن بندهای «الله» مان به هم برسند و یکی شوند …   

دوست دارم بهترین و بزرگترین مهر را به پایت بریزم . 

مهر تو همین چند خط آرزویی است که برایت نگاشته ام .  

مهر تو همین دل نازک من است که با صبر و صداقت بردی .  

مهر تو همین چشم هاییست که هنوز باز نشده ، تو را می جویند . 

مهر تو همین انگشتانی است که که قلم را به شوق شادی تو می رقصانند .  

مهر تو همین پاهاییست که به نیت رسیدن به تو گام بر میدارند. 

مهر تو دستار پوسیده ایی است که از اراده تهی کرده ایی .  

مهر تو زبانی است که با تکرار نامت از نو « ساز  » می شوند .  

مهر تو حرمت اشک هایی است که در تنهایی می ریزم .  

مهر تو همین عزت نفسی است که به من دادی 

 مهر تو جوهر آبی قلم من است ، که تا باشی تمام نمی شود .

حال می توانیم با یک « یاعلی » شروع کنیم ، 

 غم ها را ، تنهایی دنیوی مان را ... و شادی اخروی مان را ...  

رستگاری دنیوی و سعادت اخروی ما در این است که آخرین جملاتی که در این دنیا از هم  

می شنویم همین باشد :  

از تو دوستت دارم ، از من دوستت دارم ...   

و این یعنی وعده دیدار ما در آن دنیا و در کنار معشوق ابدی هر دویمان  

[ شنبه 5 دی‌ماه سال 1388 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768128