..............

باور کنید

 
اگر زندگی یک. پرتقال در دستتان نهاد،
 
 آن را پوست بکنید
 
 و به دنبال دوستی باشید
 
 تا با او قسمت کنید
 
مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم
 
باور کنید مهم این است که یادمان باشد
 
 عمرمان کوتاه است
 
در پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت:
 
کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم
 
 تا خوب بهم نگاه کنیم
 
و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم
 
 ای کاش با خاطره ها زندگی نمیکردیم
 
هروقت که دل کسی را شکستید
 
روی دیوار میخی بکوب تا ببینی که چقدر دل شکستی

هروقت که دلشان را بدست آوردی میخی را از روی دیوار بکن
 
 تا ببینی که چقدر دل بدست آوردی
 
 اما چه فایده که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
 
دوست داشتن درست مثل ایستادن در سیمان خیس میمونه
 
 که هر چه بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی،
 
 و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای حتما رد پات باقی میمونه
 
باور کنید ، نیروی آدمی ، بی کران است.

باور کنید ،هیچ کاری از اراده آدمی خارج نیست

باور کنید ،که از عشق آفریده شده اید ،
 
پس عشق را بیافرینید.

باور کنید ،خورشید به خاطر شما ، طلوع می کند.

باور کنید ،خدا هیچگاه از بندگانش ناامید نمی شود
 
 ولی بندگان او چرا!

باور کنید ، لایق بودن هستید.

باور کنید ، که اکنون مهم ترین لحظه است.

باور کنید ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد.

باور کنید ، که شما هم می توانید

و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنید
 
 تا زندگی ، شما را باور کند!

امروز دلم خیلی هواتو کرده..

 
.امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم.....

امروز هوای گریه دارم...

دلم خیلی برات تنگ شده....

خیلی به بودنت نیاز دارم......

دلم میخواد کنارم باشی......

میخوام که باشی.....

امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم...


می خوام سرمو بذارم رو شونه ت....

می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم...

کاش می دونستی تو دلم چه خبره...

کاش بودی...... ....

 
 
من هر شب نام تو را فریاد می زنم ،
 
خدایا می دانم که صدایم را می شنوی ،
 
به حرفهایم کمی گوش بده ،
 
خدایا دیگر خسته ام از این لحظه های انتظار ،
 
خدایا آیا روزی انتظارم به پایان خواهد رسید؟
 
خدایا اگر من را در انتظارش نگاه داری
 
حتم دارم روزی از غم عشقش خواهم مرد
 
 
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود٬
 
 
اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ریزم
 
٬اگر فکر می کنی که با نبودنت
 
 لحظه هایم خالی می شوند٬
 
اگر فکر می کنی که هر لـحـظـه
 
 دلـم برایت تنگ می شود٬
 
اگر فکر می کنی که بی تو
 
می میرم٬بسیار درست فکر کرده ای٬
 
خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم
 
 پس بمان.
 
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم ،
 
مدتی طول کشید تا با او آشنا شدم ،
 
ار او خوشم آمده بود ،
 
خواستم به او بگویم
 
 برای همیشه در خانه قلب من بمان
 
اما قبل از این که من به او بگویم ،
 
 به من گفت آمده ام برای همیشه اینجا بمانم.

 

یا لطیف

 
 
 

شاید

همان ستاره ای باشد

که همیشه پنهان است

همیشه

همیشه

همیشه

و یا به قول قاصدکها

ستاره ی من

همان است

که پیدا نیست

تجربه کلمه ایست که انسانها بر خطاهای خویش می نهند

 
ممکن نیست بدانیم
 
در بازی غریب و هزار رنگ زندگی
 
چه بر سرمان خواهد آمد،
 
 ولی تصمیم گیری درباره آنچه
 
 در درونمان رخ میدهد ممکن است.
 
این که چگونه تفسیرش کنیم
 
، چه با آن بکنیم و آنچه سرانجام از اهمیت
 
واقعی برخوردار است، چیزی جز این نیست .
 
 
 
عشق یعنی سکوت لبهایم

عشق یعنی مرگ بیان شاعر

عشق یعنی جستجوی چشمان نوجوانی

عشق یعنی همین یک ، دو قدم تا سکوت

عشق یعنی مفهوم همین ژاله سبز

عشق یعنی قلم برداری

دست را آزاد کنی

و چشمها را بسته

رنگها را در اختیار روحت بگذاری

تا با معنا لمس کند

شاید آسمانی سبز ساخت

خورشیدی آبی

و صخره هایی نرم تر از رویاها

من اگر من باشد

تبسم خدا یعنی عشق

من اگر خود باشم

خشم ابلیس یعنی عشق

من اگر من باشم و برای من عاشق شوم

عشق یعنی همین

عشق یعنی صحبت چلچله ها را سخت ندانی

با گلبرگ شبو دوستانه صحبتی شبانه کنی

عشق یعنی قطرات باران را ببوسی

عشق یعنی زیبا ببینی

که اگر بیننده باشی

نعش هفت سال پوسیده ، یعنی تجسم زیبایی

عشق یعنی همین که هست را ببینی

در همین که هست

همین ، که هست ....

خورشید را ببوسی تا لبهایت زلال شود

شبنم را در آغوش بکشی تا قلبت شعور پیدا کند

ذهنت را با نسیم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاک کنی

عشق یعنی باور کنی

شاید امسال بهار تا زمستان باقی بماند

که اگر خود باشی

عشق یعنی بی انتهایی

وقتی که افق تیر رس چشم تو باشد

راه بی معناست
 

......................

چگونه یکدیگر را بهتر بفهمیم؟

 
 
 
 
 

 

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید

 که چرا بعضى افراد مجذوب شما نمى شوند؟

 و گاهى احساس تنهایى مى کنید؟

 

چطور مى توان افراد را درک کرد

 و با جلب اطمینان، آنها را به سوى خود جذب نمود.

چقدر تا به حال به دیگران خوب گوش کرده اید؟

 وقتى طرف مقابلتان از احساس و عملش برایتان حرف مى زند

 اجازه براى بازگو کردن تمام حرفش را داده اید؟

 چقدر در بین گفته هایش سکوت کرده اید تا ادامه بدهد؟

 

 


آیا توجه کرده اید که وقتى شخصى برایتان حرف مى زند

 و شما احساس او را مى فهمید و سعى مى کنید اجازه دهید

 که با همان حس، خود را خالى کند،

 چقدر احساس عزت نفس

 و دوست داشته شدن وصمیمیت را به او داده اید

 و چقدر از خشمش کاسته اید.

 یا وقتى خود را جاى او مى گذارید و

 

 
 

 به مسأله نگاه مى کنید چقدر او را مى فهمید

 و به او هم احساس فهمیده شدن مى دهید.

 یا وقتى که از جملاتى را بیان مى کنید

که خودش فکر کند وپاسخ گوید

 چقدر به او در حل مشکلاتش (توسط خودش)

 و رسیدن به استقلال کمک کرده اید

 و یا با حرکات غیر کلامى و بیان جملات کوتاه تأییدى

 در بین بیان حرفها و احساسش چقدر

 به او احساس با ارزش بودن و مهم بودن مى دهید.

و یا وقتى که گاهى در جملات خود از فاعل من استفاده مى کنید

 و حس خود را بیان مى کنید،

 مى بینید که چطور اعتماد آنها را به خود جلب کرده اید

 و آنها را حتى آماده کرده اید

 که احساسات و گفته هاى شما را بشنوند و درک کنند.

انتظارات شما برایشان قابل احترام خواهند شد،

 مى بینید که چقدر به آنها قدرت مسؤولیت پذیرى مى دهید.

 

 


نکته اى که در بین گفت وگو هایتان

 با طرف مقابل باید به آن توجه کنید

 میزان تمایل یا عدم تمایل شخص

 براى ادامه گفت وگوهاست.


مثلاً وقتى از جایش بلند مى شود

 و یا به ساعت نگاه مى کند

 و یا بیان سرد و بى احساس در مقابل

 سؤالهایتان دارد متوجه مى شوید

 که تمایلى براى ادامه گفت وگو ندارد.


آیا توجه کرده اید که چرا در روابط

خود با دیگران متوقع مى شوید و یا اصلاً منشأ توقع چیست.

 

 


حال چقدر مى خواهید بشنوید؟

 آیا فکر مى کنید که دیگران به سمت شما نمى آیند

 و یا شما را نمى خواهند یا خود کارى مى کنید

که آنها را از خود فرارى مى دهید؟

آیا فکر مى کنید که دیگران شما را نمى فهمند

 و به انتظارات شما احترام نمى گذارند

یا خود این فرصت و موقعیت را براى خود نساخته اید؟

آیا باز هم مى گویید اعتماد به سختى حاصل مى گردد؟

 آیا باز هم نمى توان دیگرى را فهمید؟

چقدر تلاش براى درک دیگرى کرده اید؟

 آیا مى دانید توجه شما غیر مادى ترین

 و ارزشمند ترین چیزهاست که مى توانید ببخشید

 

ای تو...

ای تو با روح من، از روز ازل یارترین
 
کودک شعر مرا مهر تو غمخوارترین
 
گر یکی هست  سزاوار پرستش، به خدا
 
 
تو سزاوار ترینی، تو سزاوارترین !
 
عطر نام تو که در پرده جان پیچیده ست:
 
سینه را ساخته از یاد تو سر شار ترین
 
ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر
 
بی تماشای تو، روز و شب من تارترین
 
در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
 
من به سر پنجه مهر تو گرفتارترین
 
می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
 
گر بود چون دل من راز نگهدار ترین.
  

راه زیادی باقی است اما

میگویم که دوستت دارم
 
تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند
 
و به من بنگرند و شرمنده شوند ولی

آخر قصه چیست  تو بگو
!

همیشه از پایان هراسیده ام! آخر  می شود این همه عشق تمام شود ؟

جواب خاطره ها ایم را چه بدهم؟

بی تو و صدای مهربانت با کدام لای لای بخوابم ؟

آخر؟ نه! ندارد! باورم نمی شود! نمی شود که ما تمام شود
!

می شود؟ ما تمام شود و من بمانم و تو

اصلا تو نباشی  من می مانم  نمی دانم  شاید

نبود تو از همه چیز این جهان بی رحم وحشتناک تر است

آخر قصه چیست
 
نه! نمی شود! عشق که تمام نمی شود  می شود؟
 
 
نه  نه  نه نه

اصلا می دانی حالا چه وقت فکر کردن به آخر قصه است؟

اینجا هنوز اول راه است ! همینکه بدانیم آخر قصه هر چه که باشد
 
ما با همیم   در یادها و خاطره ها حتی  کافی است

حالا بیا هراس پایان را از من بگیر

حالا بیا به روزهای خوش هنوز نیامده فکر کنیم
!

راه زیادی باقی است اما

سخنانی از بزرگان

 
هیچکس قادر به پیشگوئی یا کنترل آینده نیست .
 
اما هرچه بیشتر برای به وقوع پیوستن
 
 رویاهای آینده ات برنامه ریزی کنی ،
 
 نگرانی و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد
 
(اسپنسر جانسون)
 
 
 
زندگی دو نیمه است :
 
 نیمه اول در انتظار نیمه دوم ،
 
نیمه دوم در حسرت نیمه اول
 
(ناشناس)
 
 
 
معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش
 
(ابوعلی سینا)
 
 
 
هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست
 
دایرحضور در زمان حال
 
 ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها
 
 و توجه به آنچه در همین لحظه است
 
 
(جانسون)
 
 
 
بهترینها و زیباترینها در جهان نه دیده می شود
 
 و نه حتی لمس میشود،
 
آنها تنها باید در دل دیده و لمس کرد
 
(ناشناس)
 
 
 
بودن یا نبودن مساله اینست
 
 
(شکسپیر)
 
 
حقیقت را همانطور که هست بپذیر
 
 
(اوستان)
 
 
خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشیابی نشده ،
 
 ارزش زیستن ندارد
 
(سقراط)
 
 
نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ،
 
 پاک کردن حافظه آن است
 
(هوبل)
 
 
 
خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است
 
(کوندرا)
 
 
 
کسیکه را که دوستش داری آزادش بگذار ،
 
 اگر قسمت تو باشد بر می گردد ،
 
وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است
 
(ناشناس)
 
 
 
 
تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی
 
, قضاوت نکن
 
(پوشکین)
 
 
 
شاید زندگی قصه ای است
 
که کودکان از آن آگاهند
 
که زندگی را با گریه آغاز می کنند
 
(ناشناس)
 
 
 
دانای بی وجدان هیچگاه صاحب روحی پاک نخواهد بود
 
(رابله)
 
 
اغلب آنهایی پیروز و موفق می شوند
 
 که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند
 
(امیل زولا)
 
 
 
همیشه چنین بوده است
 
که مهربه ژرفای خودپی نمیبرد
 
تاآنگاه که ساعت فراق فرامیرسد
 
(ناشناس)
 
 
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت :
 
غرور ، عشق ، دروغ
 
اونوقت کسی از روی غرور
 
 برای عشق دروغ نمی گفت