قافیه ها گم شده اند در آشفتگی ذهنم
ردیف ها صف نمی شوند
و وزن ها آواز بی وزنی سر دادند
پس ساده می نویسم نیمایی تر از نیما
عاشقانه تر از لیلی و مجنون
و تراژدی تر از مرثیه
گم کرده ایم کودکیمان را
در کوچه پس کوچه های روزگار
و گم شده ایم در
رنگین کمان شهر فرنگ
نفسهامان با آلودگی عجین شده
مهربانی زیر چرخ دنده های تکنولوژی بیداد می کند
غرور پله های ترقی را یک به یک پشت سر میگذارد
و دروغ چه فاخرانه در آیینه خود نمایی می کند
چه ساده بنفشه ها را فراموش کردیم ونیلوفرانه قد علم کردیم
و چه بیرحمانه دلهای شیشه ای را نشانه گرفتیم
پروانه ها را یادت هست؟!
چه خودخواهانه در شیشه اسیرشان کردیم !
پیله های ابریشم را بگو
چه سرسرانه با قدم هایمان له شان کردیم
عجولانه تر از آنکه پر درآرند و پرواز کنند.
یادش بخیر!!
کودکیمان را می گویم .
مستانه می خندیدیم و کودکانه وقف می کردیم مهربانیمان را .
هدیه هامان یادت هست؟!
یک بغل سادگی
ولی حالا چه؟!
خنده های تلخ ،
کینه های ناتمام
و هدیه هامان یک قفس دلتنگی !
افسوس و صد افسوس ...
این شعر نامی ندارد
حتی تاریخ هم ندارد
تنها سطرهای مورب
می رود که آبی شود
شاید.
این شعر را به هیچ کس تقدیم می کنم
آخر,
موسیقی ِ پنهانی در این سطور
نواخته می شود
که تنها من
و تنها من می شنوم
و هیچکس.
اسکیزوفرنی مزمن من
می خندد
بر منطق روشن فکری ِ کوزه به سر ها,
شعر بی نام من بر وزن خاموشی سروده شده,
شعر بی تاریخ من
پایانی هم ندارد
حتی.
تنها,
شعریست برای هیچکس!
هر انچه که میترسیدم امد
نه به سرم که تمام وجودم
دم اخر شده اه اول و اولین چکامه...
-هی عروسک کنار رو
-تو هم دستت را بکش
این همه سستیم که با نبم نگاهی دلمان ذرررررره ذررررره
میرییییییییزد به سرم یاغی شم
-های فلانی
چه بر سر خود اوردی
-به خدا لرزید
دست خودم که نبود
بود اما چه زود رفت
اوار ترانه هاش وزن ما را تحمل نکرد
بر سرمان ریخت
گل برگ برگ برگ...
-حرمت نگه دار دارند نگاهمان میکنند
-چه عجله بود?
بودنی تر بودی اگر بودی
آرامی ات را نمی خواهم نمی گیرم
برو ای بریشان تر از من
که برای با تو بودن بهانه نمیخواهم....
گاهی یه فکر، یه عطر، یه خاطره
مثله یه صاعقه میاد و میره
حتا نمیتونم ببینمش
تنها چیزی که ازش میمونه یه رد پاست روی روحم
این دروغ بود که میگفتی قلبم پیش تو اسیره
گول چشماتو که خوردم گفتم هستی تا همیشه
خالی بود تموم حرفات میدونستم که نمیشه
بی مرام زهرتو ریختی و نگفتی که چی میشه
قلبمو له کردی رفتی اصلا باورم نمیشه !!!
گفتی دوستت دارم.
قلبم تندتر از همیشه تپید،
لبخند زدم و باورت کردم
با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند.
با صدایت مرا نوازش کردی،
تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود.
در آغوشت غرق محبت شدم.
به تو تکیه کردم و آرام شدم.
نگاهت مهربان است و صدایت آرامش،
دستانت بخشنده و بویت بوی بهار عشق.
با تو احساس امنیت می کنم.
احساس زیبایی،
احساسی که مرا از تمام بی رحمی ها و بدی ها حفظ می کند.
روز تولد عشق قلبم را به تو هدیه دادم که
دستت را به من بدهی تا یکی شویم و پرواز کنیم تا بی کرانه ها.
منو نسپار به فصل رفته ی عشق
نذار کم شم من از آینده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاینده ی تو
کسی که مثل هیچکس نیست
تو بهترین منی
تو بهترین منی
من ماه را میلیون ها بار بوسیده ام
در آسمان با ستاره ها رقصیده ام
آفتاب را در روزهای بارانی لمس کرده ام
عطر رزهای صورتی را هزاران بار احساس کرده ام
اقیانوسی را دیده ام که آتش را عاشق خود ساخت
هم آغوشی شقایق های سوخته را دیده ام
اما هنوز ...
اما هنوز کسی را ندیده ام که به اندازه تو
من را شگفت زده و مبهوت بکند
تو مرا از خود بی خود ساختی
تو پرشورترین لحظات را برای من آوردی
عزیزم ، به این دلیل است که بهترین منی
عزیزم، به این دلیل است که مثل هیچکس نیستی






