X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

ساحل عشق



در کنار ساحل دلباز عشق روبروی امواج متلاطم دریای عشق بر روی
 
شن های گرم ساحل نشسته بودم .

حس عاشقی در من بیشتر شده بود به غروبی که کم کم به آسمان سلام می کرد
 
می نگریستم و به دریایی که رو به سرخی بود .

یک تکه کاغذ و یک قلم در آن سوی ساحل ، یک یار مهربان ،

یک یار همزبان در سوی دیگر و من هم در این سو.

از مهر بنویسم ، از محبتش ، از نگاه عاشقانه اش به دریا ، از چه بنویسم ؟

چشمان آبی او آبی تر شده بود با نگاه کردن به دریا و دریا هم که رو به سرخی
 
می رفت چشم او هم از سرخی پر از اشک شده بود .

چشم او تبدیل به دریا شده بود چشمی آبی و پر از اشک.

در چشمانش نگاه می انداختم و می نوشتم او را به زیباترین چهره ها تشبیه می کردم
 
چون او لیاقت آن همه زیبایی را داشت او برایم مقدس بود ،

او برایم عزیز بود .با همان کا غذ و قلم و با همان ساز باد و موج ها ،
 
چه زیبا بود چه لحظه به یاد ماندنی بود . صدای امواج دریا ، کنار ساحل دلباز ،

غروب با رنگ نازش همراه با اشک های یارم مرا به دنیای دیگری برده بود

دنیایی که شاید بتوان آن را دید اما در خواب ، در رویا.



[ دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1384 ] [ 03:34 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765622