X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

 

عشق تو

 

سرو سیه چشم من ای نازنین برده ای از من دل

 و هم عقل و دین یاد دو چشم یاد دو ابروی تو

کار من است گر نپسندی تو این من که درآن دام

تو افتاده ام سر به بر وسینه ات خواهم همین

یک نظری تا به تو انداخته ام دور شده آنگه ز من

 ایمان و دین ناصحم ار عشق شود از من بری

 عشق توکم کرده از عقلم چنین

 

 

دلم گرفته

دلم گرفته است...میخاهم بگریم اما اشک به

میهمانی چشمانم نمی آید ,تنم خسته و روحم

رنجور گشته و میخواهم از این همه ناراحتی

 بگریزم اما پا هایم مرا یاری نمیکنند . مانند پرنده

ایی در قفس زندانی گشته ام . از این همه تکرار

 خسته شده ام , چقدر دلم میخواهد طعم

واقعی زندگی را بچشم , چقدر دلم میخواهد

مثل قدیم عاشق هم بودیم , چقدر دلم میخواهد

مثل قدیم کلمه ی دوستت دارم را هر روز از

زبانت بشنوم , ولی افسوس آن کلمه که مرا به

زندگی امیدوار می کرد هال به فرا موشی

سپرده شد و جایش را تحقیر گرفت .

 

 


[ چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1384 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765674