X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،
 
خدا گفت : نه !
 
رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .
 
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،
 
خدا گفت : نه !
 
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .
 
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،
 
خدا گفت : نه !
 
شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی
 
بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .
 
از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،
 
خدا گفت : نه !
 
من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که
 
سعادت را فراچنگ آوری .
 
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،
 
خدا گفت : نه !
 
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک
 
تر و نزدیک تر می کند .
 
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،
 
خدا گفت : نه !
 
بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو
 
را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .
 
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از
 
خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !
 
من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی
 
لذتی به کف آری .
 
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،
 
همان گونه که او مرا دوست دارد ،
 
و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !
 


 

[ شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1384 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767755