X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
و آن روز که دست های دلم را به سوی دروازه دلت باز می کردم ،
 
هرگز نمی دانستم که با آغوشی باز دل مهربونت
 
را برای دل اسیر من هدیه می کنی و
 
سه حرف زیبای عشق را زمانی برای من معنا خواهی کرد .
 
اما کاش می دانستم ...
 
ولی ، ولی حالا چه کنم ؟
 
چه کنم با این همه عشق و دوری تو...دوست داشتن تو..
 
.وحالا هم نامهربونی تو .
 
آن روز که می خواستیم و با هم عهد کردیم
 
 که مهربانی را به دوستان نامهربان بیاموزیم ،
 
هرگز نمی دانستم زمانی تنهاترین و بزرگ ترین
 
حرف ما برای دوستان مهربان بی وفایی
 
 و نامهربونی و آخر هم جدایی خواهد بود .
 
آری ،
 
آن روز که من از بین این همه گل
 
، گلی مثل تو را از شاخه درخت تنومند زندگی جدا کردم
 
و می خواستم آن را برای همیشه در کنار خود
 
و به یاد تو در باغچه خشک دلم بکارم ،
 
هرگز نمی دانستم که تو زمانی گلم را با بی وفایی از من خواهی گرفت .
 
می دانی ، آن روز که آرزوی پرواز با تو را در خیال خام خود تصور می کردم ،
 
هرگز نمی دانستم که عاقبت روزی پر پرواز من را می شکنی
 
و مرا به ژرف ترین جای دنیا رهنمون می سازی .
 
 
و سرانجام آن روز ، آن روز که من و تو بودیم و ما بود ،
 
برای من روز عشق بود ، روز زندگی بود .
 
 آری ، آن روز بهترین روز دنیا بود .
 
این را بدان :
 
که آن روز ، آخر روزهای به یاد ماندنی سال نام گرفت
 
و در تقویم زندگی من برای همیشه جاودان خواهد ماند .
 
حرف آخر را می گم و مثل آن روز به سرزمین مهربانی ها فرار می کنم :
 
هنوز هم دوستت دارم ای نامهربان ترین مهربان دنیا

 

[ پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1385 ] [ 02:04 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (1) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765709