X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 
وقتی اینقدر دردهات زیاد شده که نمی تونی تحمل کنی.
 وقتی اینقدر تنها شدی که حتی حرفاتو نمی تونی به تزدیکترین آدم توی زندگیت بزنی.
 وقتی باید پیش همه نقش تکیه گاه و یه آدم بی احساس و نشکن رو بازی بکنی.
 وقتی دردهات کوچیکن ولی برای قلب نازک تو بار زیادی هستن.
 اون موقع است که نمی تونی جلوی اشکاتو بگیری.
 اون موقع است که نصف شب هیچ قرص خواب آوری نمی تونه
 حتی یه ذره خواب به چشات بیاره.
 اون موقع است که همدمت می شینه کنارت
 و بدون اینکه بدونه علت گریه ات چیه باهات اشک می ریزه .
 با این حال باز هم نمی تونه هیچی به هیچ کس بگی.
 اون موقع است که میبینی تنها راه آروم شدن اینه که
 بیای اینجا پای کامپیوتر و بشینی بنویسی.
 بنویسی که درد توی سینه ات داره خفه ات می کنه
 و تو حتی اجازه اعتراض نداری چه برسه به اینکه فریاد بزنی.
 بعد تازه می فهمی که نوشتن هم دیگه آرومت نمی کنه .
 یکی نیست بهت بگه آخه چه مرگته.
 تو که مثل هر روزمی خندی شوخی می کنی
و سر حالی پس چرا شبا ... خجالت بکش .
تو یه زنی . باید قوی باشی .
 محکم باشی.
 گریه برای چی .
 اشک برای چی .
 ناله برای چی؟
 می دونی علت ناراحتیات از نظر دیگران چقدر احمقانه است؟
 پس عاقل باش.
 تو فقط یه چاه نیاز داری. یه چاه توی یه نخلستان توی دل شب.
 پس پاشو راه بیفت. اینجا نشین
همیشه دلم می خواست تو خلوت و تنهایی باهات حرف بزنم.
همیشه دلم می خواست هیچ کس رو تو خلوت خودم با تو راه ندم.
همیشه دلم می خواست یه گوشه دنج رو برای صحبت کردن با تو داشته باشم.
همیشه دلم می خواست کسی زمزمه های عاشقانه ام رو با تو نشنوه،
اما الان اومدم اینجا در سکوت فریاد بزنم!
اومدم در حضور همه آدمهایی که میان اینارو می خونن
بهت بگم در برابر دریای لطف تو قطره ای بیش نیستم،
اومدم بگم در مقابل همه نعمتهایی که به من عطا کردی
 و موفقیتهایی که نصیبم کردی و بخصوص موفقیتی که امروز نصیبم شد
 جز دو رکعت نماز شکر عاشقانه چیزی ندارم که پیش کش کنم
که نشوندهنده عجز وحقارت من در برابر این همه لطف باشه
 التماس می کنم که اینو از من بپذیر. 
یادش بخیر چه شبهایی رو که وقتی همه خوابیده بودن
دستهامو به سوی آسمون بلند می کردم
و همون طور که اشک می ریختم باهات صحبت می کردم ،دردودل می کردم
،دعا می کردم،سپاسگزاری می کردم.
اما اون اشکها اصلا دلیل ناراحتی من نبود
ولی  حالا  بهعضی موقع ها  نمازم  نمی خونم
دلم بدجوری شکسته
 خودت می دونی که خیلی موقعها بوده که خوشحال بودم اما بازم اشکام سرازیر می شد .
اصلا دعا کردن...
...
خدا  جون بیا  آشتی
 
[ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765620