X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

زیبا...

فکر می کنم جهت حرکت نوشته های من خلاف عقربه های ساعت است...

....

...

عقربه ها مرا از تو دور می کنند...

نوشته ها مرا به تو نزدیک...

بی گمان دست های مهربان تو بود

 که مرا به سرزمین آرزوها کشاند

قدم های استوارتو بود که مرا ثابت قدم کرد

صدای طنین افکن تو بود که در گوشم زمزمه می شد

و هرم نفسهایت بود که قلب شکسته ام را مرحمی بود

پس دستم را بگیر و بگذار سرزمینمان آباد بماند

بمان تا قدم به قدم و استوار با هم پیش رویم زمزمه کن محبت را

تا گوشم کر شود برای هر صدای دیگر

و نفس بکش که نفس من نیز از توست

 

 

افسوس...

 آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

و بعد...

 

 

برای آنچه از دست رفته آه میکشیم

 

 

 

خسته ام ،

 خسته از پروازهای طولانی

و اوج گرفتن های مداوم ...

 

خسته از بی همسفر بودن

 

از همسفرهای ناتوان که تاوان ادامه راه را نداشتند و

 

سنگی به بالهایم زدند و از نیمه برگشتند

 

و من فقط توانستم دور شدنشان را ببینم .

 

چون هدفی جز اوج نداشتم

 

اما هر چه جلوتر رفتم  افق را دورتر دیدم

 

و این پندار که تا افق راهی نیست کمرنگ شد .

 

حال بالهایم دیگر جای سنگ ندارد

 

می خواهم روی اولین ابر بالهایم را پهن کنم

 

و ارام سر روی ان بگذارم چشمهایم را ببندم

 

و دمی بیاسایم بالهایم زخمی ام  خسته اند وخودم ...

 

ستاره ها لحظه ای  در گوشی با هم پشت سر ماه حرف نزنید

 

 ساکت باشید

 

بذارید بخوابم .

 

به خورشید بسپارید زود بیدارم کند

 

 شاید مرحمی برای زخمهایم داشته باشد .

 

 

 

[ شنبه 10 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 765609