X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم


شب بود

و خورشید گرم شهر

 در انتهای بی مرزی در گودالی از سکوت خفته بود.

صدای کوچه، تنها در زمزمهء جویبار جاری بود.

و تولد صدا

شاید از دور می آمد.

آنقدر در انتظار تو نشستم که پرنده در دستهایم آشیانه کرد.

 

 

آنقدر در انتظار تو نشستم که پیچک همسایه در من پیچید.

و بر شانه ام گل کرد.

طلوع در قلب من،

در این دشت بی لاله غمگین است !

.

.

.

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شب آهنگ

یادم آید : تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم :

حذر از عشقِ ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز ، نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

حذر از عشق ندانم

! ... سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ،نرمیدم

رفت در ظلمت من ، آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

[ سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1385 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (14) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 767744