X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

 

امشب احساس سنگینی می کنم...

اون قدر سنگین که دیگه راهی برای پاک شدن از این همه گناه رو ندارم...

یاد اولین باری افتاده بوده بودم که شاه عبد العظیم   رفتم ...

یکی از شب ها پشت سر یه درویش نشستم و به دعا خوندنش گوش کردم...

من هم غرق شدم...

مثل خود اون...

اون شب گریه های اون درویش حدودای صد نفرو کشوند

اون جا کنارخودش و  خدا   ...

دلم هوای اون موقع رو کرده که به اندازه دنیای کوچک خودم خالی شدم...

دلم هوای گریه داره...خیلی...

ولی دیگه به خودم فکر نمی کنم...

دلم می خواد خالی بشم از تمام نفرت...

دلم میخواد  یه کاری بکنم...

کاش قدرت اینو داشتم که توی بعضی کار های خدا نمونم...

 

کاش خدا منو به ذره بیشتر از اونی که الان هستم آفریده بود...

 

 

[ شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1385 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 766087