X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم

 

دور از تو

لحظه هایم به سال نوری گذشت!

من پیر ترین زن جهانم...

 

 

دستان گرم تو ای کاش درد مکرر مرا دوباره درمان میکرد

 و مرا از هجوم اینهمه گامهای بیهوده نجات میداد

 خیابانهای شهر ما از نوای آوارگی گامهای من

دلش عجیب گرفته  با من بگو ای مسیحای  من

 با من بگو چرا شفای دستان تو دیگر دردهای دلم را

به سمت آرامش دریا گونه چشمانت هدایت نمیکند ؟

 با من بگو چرا موجهای زیبای گونه هایت 

به سطح خشک ساحل انتظار من نمی لغزد ؟

 مسیحای  من !

چرا به عروج خود دعوتم نمیکنی ؟

 به دستان مبارکت سوگند که دیگر

 نه من تحمل آوارگی گامهایم را دارم و نه این کویر

 طاقت شنیدن هق هق کلماتم را

 نه من دیگر به کار این دنیا خواهم آمد و نه این دنیا به کارمن

 کاش روز رفتن ...

 ابرهای دستان تو کرامت بارانی خود را از کویر دلم  دریغ نکند !

 

 

[ دوشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1386 ] [ 11:40 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768082