X
تبلیغات
رایتل

تنها برای تو می نویسم
 
love
 
در اوج عشق
 
هیچگاه مثل آن لحظه آرام نبودم
 
 آنگاه که تو را در آغوش  گرفتم....
 
زیباترین و پر احساس ترین لحظه زندگی ام بود...
 
لحظه ای که من و تو با هم به اوج عشق رسیدیم
 
لحظه ای که احساس کردم تو تنهای تنها برای من
 
و قلب شکسته ام می باشی
 
لحظه ای که احساس کردم
 
اینک یک اسیری در قلب مهربان تو می باشم....
 
آن لحظه احساس میکردم که یک عاشق واقعی هستم 
 
 عاشقی که مدتها بود انتظار چنین عشقی را می کشید
 
آنگاه که بر لبان تو بوسه زدم تلخی های زندگی همه از یادم رفتند
 
 و طعم شیرین زندگی و عشق را در کنار تو چشیدم!
 
بوسه ای که خاکستر عشق را در وجودم من
 
دوباره شعله ور کرد.....
 
هیچ لحظه ای در زندگی ام مثل
 
 لحظه در آغوش گرفتنت و بوسیدن
 
از آن لبان سرخت برایم زیبا نبود
 
با افتخار تو را در آغوش خویش بردم
 
و با غرور بر لبانت بوسه زدم
 
و با احساس آرامش عشق به تو گفتم :
 
عزیزم خیلی دوستت دارم....
 
سرت را بر روی شانه هایم گذاشتی
 
 و درد دلهای عاشقانه ات را در گوشم زمزمه میکردی
 
و من تنها نشسته بودم
 
و به درد دلهای عاشقانه ات گوش میکردم ....
 
آن لحظه مانند پرنده ای بودم که
 
 در اوج آسمان آبی در حال پرواز است ، مانند
 
 امواج دریایی بودم که ساحل عشق را در آغوش خود میگیرد .....
 
تو را برای خودت میخواهم ، نه برای نیاز خویش!
 
تو را برای وجود پر مهرت ، قلب عاشقت 
 
 پاکی و صداقتت ، یکرنگی و یکدلی ات
 
 و آن حرفهای عاشقانه ات میخواهم.....
 
هیچگاه مثل لحظه ای که در کنار تو هستم شاد نیستم!
 
لحظه های در کنار تو نبودن
 
 لحظه های سرد و بی حوصله ای است...
 
همیشه به انتظار آن نشسته ام که دیدار با تو دوباره فرا رسد
 
عزیزم بیشتر از همه کس دوستت دارم 
 
 و زندگی را با تو خوشبخت میبینم....
 
در آغوش تو بودن یعنی به اوج عشق رسیدن
 
 
 
عاشقانه می نویسم

با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ آبی مینویسم
 
از تو که بهترینی...

مینویسم از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت

مینویسم از تو که همان فرشته نجات این قلب شکسته منی

مینویسم از تو که برایم بهترینی عزیزم

با چشمهای خیس مینویسم که مرا تنها نگذار
 
 و با دلی پر غرور مینویسم که
 
 تا آخرین لحظه نفسهایم ، هم نفس تو هستم

یک قلب کوچک و پر از درد و غصه دارم 
 
 همین قلب یک عالمه آرزو و عشق درونش نهفته است
 
 آرزوی به تو رسیدن و با عشق تو زندگی کردن

چه لحظه زیبایی است لحظه ای که ما بهم رسیده ایم
 
و آنگاه که دست در دستان هم گذاشته ایم در کنار دریا ایستاده ایم
 
و لحظه غروب خورشید را می بینیم

چه لحظه زیبایی است لحظه به هم رسیدنمان...

آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد 
 
 چون برای رسیدن به آن همه چیز را
 
زیر پا گذاشته ام و قید همه کس را زده ام...

خاطرات گذاشته را از دلم سوزاندم به خاطر تو
 
 و در قلبم همه اسمها برایم بی گانه اند و تنها تو را می شناسم
 
قلب مهربان تو و اسم مقدست را...

تنها کافی است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم
 
آنگاه آن لحظه های سخت برایم چه آسان می شود!

می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست
 
 و هیچکس به جز تو لایق این قلب پر احساس من نیست ...

با قلمی به رنگ سبز ، با احساسی به رنگ آبی 
 
 با آرامش عاشقانه می نویسم از تو

که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم
 
دوستت دارم
 
خیلی دوستت دارم
 
به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم
 
به خدا خیلی دوستت دارم ...
 
تو همه وجودم ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی!
 
با تو این زندگی برایم زیباست
 
و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است...
 
با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم
 
 و نام مقدس تو را فریاد بزنم!
 
تو همان خوشبختی منی  همانی که برای رسیدن به آن
 
از همه چیز و همه کس خواهم گذشت!
 
تنها تو را می بینم
 
لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین
 
و آخر سر نیز رویاهای
 
عاشقانه ام با تو!
 
با تو  همانی خواهم شد که تو میخواهی 
 
 همان عاشقی که برای همیشه با تو وفادار می ماند!
 
بگذار به آنهایی که این دل بی گناهم ر ا شکستند ثابت کنم 
 
 عشق واقعی به چه معناست!
 
 این قلب شکسته ام 
 
 قلبی که توسط آنان که ادعای عاشقی می کردند
 
 شکسته شده است را با اطمینان برای همیشه به تو تقدیم می کنم
 
 و دلم میخواهد تا آخرین لحظه نفسهایت
 
 آن را با محبت و عشقت نزد خود حفظ کنی!
 
با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه
 
 با تو هستم ، خواهم ماند
 
 مثل یک مجنون تا ابد و برای همیشه!
 
به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم
 
به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم
 
تو همانی که من میخواستم 
 
تو همان عشق واقعی هستی که سالها در جستجوی او بوده ام!
 
اینک که تو را به سختی به دست آورده ام
 
به آسانی نیز از دست نخواهم داد....
 
با تو معنای عشق را فهمیدم 
 
 و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند!
 
آری همین است رسم عاشق بودن !
 
با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق
 
با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری
 
 و همه زندگی ات هست تا آخرین نفس
 
تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتراز همیشه نیز دوستش بداری ...
 
 این رسم عاشقی است که تو به من و آنان که قلبم را
 
 شکستند آموختی!
 
پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، با قلبی پاک
 
عاشقانه تر از همیشه با تو
 
 می مانم و باور کن که .....

خیلی دوستت دارم
 
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
                                
 دوست دارم که بدانی دوستت دارم! 
 
 
gyt66.gif
 

عاشق ترینم
 

    نمیدانم  ابراز عاشقی غیر از آنکه به آن که دوستش داری

وفادار باشی و صادق ، چگونه است 

 اما میدانم که من عاشق ترینم....

نمی دانم چگونه باید با آنکه دوستش داری بمانی

 بمانی و مجنون هم بمانی ، مجنون تر از یک عاشق دیوانه

ولی میدانم که من مجنون ترینم...

نمی دانم اشک ریختن از غم دلتنگی و غصه دوری چگونه است

و چگونه باید برای آنکه دوستش داری دلتنگ شوی

اما میدانم  که من دلتنگترینم.....

نمیدانم قلبی که عاشق است چگونه باید اثبات کند که عاشق است

 و یا دلی که در گرو دلی دیگر است

 چگونه باید از آن  مهمان نوازی  کند

اما میدانم که من خوشبخترینم...

نمی دانم که آیا می دانی بعد از تو من شکسته ترینم ؟

آری بدان که  بعد از تو من بدبخت ترینم.....

نمی دانم چگونه باید با تو باشم ، چگونه باید راز دلت را بیابم

و چگونه باید لحظه های عاشقی را سپری کنم

اما بدان که من داناترینم...

نمی دانم که آیا میدانی بعد از سفر کردنت ، همه لحظه های زندگی

  من سرد و بی حوصله می شود ؟

 آری بدان که من در آن زمان تنهاترینم....

 

fr55.gif

 

[ یکشنبه 15 مهر‌ماه سال 1386 ] [ 09:24 ق.ظ ] [ دختری که هیچ کس و جز تو نداره ] [ نظرات (9) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 768129